تعالى و تقدّس مسدود مىگردد ( در حالى كه اشكال خصم بيشتر از جنبهء كلامى و اعتقادى است ) .
همچنين ، اين قول كه اراده خود ذاتاً مرجّح است و به توسط اراده يكى از افعال متساوى تعيين مىشود بدون آنكه نيازى به مرجّح ديگر باشد ؛ مردود است ، چون اراده اگر فعلى را ترجيح دهد صرفاً از طريق تعلّق بدان خواهد بود ، در صورتى كه اصل تعلّق اراده ، بدون ترجّح يكى از امور متساوى ، ممتنع است . و اينكه ترجيح يكى از افعال متساوى از خواص اراده دانسته شود خود دعوى بىمأخذى است ، زيرا اراده از صفات نفسانى علمى است كه جز در اضافه با متعلق خود كه علم سابق بر آن ، آن را مرجّح ساخته است تحقّق خارجى ندارد . بنابراين تا هنگامى كه علم پيش از اراده ، متعلّق اراده را مرجّح نساخته باشد ، ارادهاى تحقق نخواهد داشت تا فعلى بدان ترجّح يابد . « 1 »
اما اينكه بعضى گفتهاند : « حقتعالى بر همهء دانستنىها عالم است و هر چه را بداند شدنى است انجام مىدهد و هر چه را بداند ناشدنى است انجام نمىدهد ، و به عبارت ديگر ، آنچه را بداند كه ممكنالوقوع است و محال نيست ، انجام مىدهد » . نيز مردود است ، زيرا امكان ، لازم ماهيت است و ماهيت در انتزاع متوقف بر تحقق يافتن وجود است و وجود هر چيز بر ترجيح مرجّح توقف دارد . بنابراين علم به امكان ، چندين مرتبه متأخّرتر از مرجّح است و خود نمىتواند مرجّح باشد .
همچنين قول كسانى كه گفتهاند : « افعال حقتعالى خالى از مصلحت نيست هر چند كه ما از آن مصالح بىاطلاع باشيم و بنابراين او هر چه را كه مصلحتى در وقت
هامش
( 1 ) . پيش از اين مبحث كيفيات نفسانى ، در بحث از اراده و عمل ارادى گفته شد كه در فاعل علمى يعنى موجودى كه داراى نفس و حيات باشد ، براى انجام يك فعل ارادى ابتدا علم به كمال بودن فعل و سپس شوق و خيزش بهسوى آن و پس از آن اراده و بعد از اراده حركت نيروهاى محركه لازم است . پس ترجيح فعل با علم است كه قبل از اراده است . ر . ك : فصل هفتم و يازدهم مرحلهء هشتم