تقابل عبارت است از نسبتى كه بر دو طرف قائم باشد ، و در تقابل تناقض همواره يكى از طرفين عدم است و عدم يك اعتبار عقلى بيش نيست و در خارج مصداق واقعى ندارد . اين بر خلاف تقابل عدم و ملكه است كه در آن عدم به امرى موجود اضافه شده و حظّى از وجود يافته است و نسبت تقابل در آن قائم بر دو طرف موجود است .
ديگر از احكام تناقض ، عدم امكان وقوع واسطه بين دو طرف متقابل آن است .
بنابراين در عالم وجود هيچ چيز يافت نمىشود كه يكى از دو جانب نقيض بر آن صدق نكند ، چنانكه هر چيزى در نظر گرفته شود ، يا زيد است و يا زيد نيست ، يا سپيد است و يا سپيد نيست ، يا انسان است يا انسان نيست . . . الخ ، يعنى هر دو نقيضى كه در نظر گرفته شود همهء اشياء عالم را در بر مىگيرد . « 1 »
ديگر از احكام تناقض اين است كه دو طرف نقيض با هم دروغ يا راست نتواند بود ، همواره يكى صادق است و يكى كاذب ، بهصورت قضيّهء منفصلهء حقيقيه كه يا ايجاب صادق است و يا سلب . اين قضيّه ، از قضاياى بديهى اولى است كه صدق كليّهء قضاياى ضرورى و نظرى و فرضى بر آن متوقف است چنانكه هيچگاه قضيهء چهار زوج است ، صادق نخواهد بود مگر آنگاه كه قضيّهء چهار زوج نيست كاذب باشد و بالعكس . همچنين ، اين سخن كه : جهان حادث است صادق نخواهد بود مگر آنگاه كه : عالم حادث نيست ، كاذب باشد .
از اينرو قضيّهء « اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است » را « اوُلى الاوائل » يعنى اولىترين قضاياى اوليّه ناميدهاند .
بنابراين ترديد در صحّت و صدق اين قضيّهء منفصلهء حقيقيه ، دانش بشرى را از بنياد متزلزل مىكند و هر قضيّهء ديگرى را مشكوك مىسازد ، زيرا علم به صدق هيچ
هامش
( 1 ) . منظور اين است كه هر تناقضى اشياء جهان را كلًّا بين نفى و اثبات تقسيم مىكند بهطورى كه هيچ چيز بين دو طرف باقى نمىماند . هر امر مفروضى يا كتاب است يا كتاب نيست ، يا قلم است يا قلم نيست و آنچه كتاب نيست و قلم نيست همهء موجودات عالم غير از قلم و كتاب ، يعنى همهء اشياء را در بر مىگيرد