تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
رفع مىكند . « 1 » اما كسانى كه معنى رفع و طرد را با نفى و سلب يكى پنداشته ، صريحاً نقيض انسان را لاانسان و نقيض لاانسان را لالاانسان ذكر كرده ، انسان را لازم نقيض دانسته ، نه خود نقيض نسبت به لاانسان ، در واقع ، تقابل تناقض را كه امر دو جانبه و تعاند متقابل است به يك جانب واحد منحصر ساخته‌اند كه بطلان آن ضرورى است . « 2 » يكى از مسائل مهم كه در مورد تناقض بايد دانست آن است كه تقابل تناقض تنها در ذهن تحقق دارد و در لفظ نيز به‌صورت مجاز واقع مىشود ، نه در خارج ، زيرا
هامش
( 1 ) . توضيحات نسبتاً مفصل مؤلّف رحمه الله در اثبات تحقق تناقض بين مفردات به جهت آن است كه بيشتر حكما و اهل‌منطق اين‌گونه تقابل را تنها در قضايا واقع دانسته‌اند و برخى ديگر كوشيده‌اند كه وجود آن را در بين مفردات نيز اثبات كنند . شرحى كه در متن ملاحظه شد در عين اثبات تناقض در مفردات ، مرجع مفردات متناقض را به قضاياى مقدّر منوط ساخته است و در حقيقت سخن خواجه نصير طوسى در تجريد به عبارتى كه در متن عيناً نقل شد حاكى از همين مطلب است و اگر او به اين مطلب توجه نداشت به‌جاى ارجاع به قول و عقد صرفاً به قضايا ارجاع مىكرد ، زيرا عقد عبارت است از انعقاد قضيه در ذهن . لازم به تذكر است كه آنچه در مورد تناقض در آثار ماترياليست‌ها به‌ويژه ديالكتيسين‌هاى قرن نوزدهم و بيستم آمده است و اجتماع متناقضين را ممكن و حتى مسلّم پنداشته‌اند همه ناشى از آن است كه اوّلًا : فرق بين غيريت ذاتى را با غيرذاتى ندانسته و هر دوگانگى و بيگانگى را به تقابل تناقض يا تضاد حواله داده‌اند و ثانياً : مثال‌هاى ايشان هيچ‌يك با ضوابط اقسام چهارگانهء تقابل انطباق نمىيابد . و ثالثاً : بين تضاد و تناقض خلط مبحث كرده‌اند و رابعاً : بدون توجه به دو طرف داشتن تقابل ، سخن از تضاد در يك واحد به ميان آورده‌اند . خامساً : دو طرف تضاد ، چنان‌كه از نوشته‌هاى ايشان استنباط مىشود به‌جاى آن‌كه با يكديگر مغايرت ذاتى داشته باشد هر دو در كنار هم وجود دارند و بر يكديگر نيرو وارد مىكنند و از نيروى آنها حركت ايجاد مىشود ، و بسيارى مطالب حكيمانه و علمى و فلسفى ديگر ! ( 2 ) . بعضى از حكما و متكلّمين چنين پنداشته‌اند كه نقيض هر چيز سلب و نفى آن است و ندانسته‌اند كه رفع يك شىء با سلب آن يكى نيست . دو امر متناقض چنانند كه هر يك ديگرى را طرد مىكند به‌طورى كه اگر يكى باشد ديگرى نخواهد بود و اگر يكى نباشد ديگرى خواهد بود ، يعنى اگر نقيض انسان لاانسان است بايد نقيض لاانسان ، انسان باشد نه لالاانسان بدان نحو كه تناقض و تعاند بين لاانسان و انسان حذف شود و تقابل به‌صورت يك‌طرفه جريان يابد
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 272 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين