نبايد خُلق را با خود فعل يكى پنداشت - هر چند كه آن را گهگاه بر فعل اطلاق مىكنند - زيرا خُلق آن حالت ثابت و راسخ نفسانى است كه فعل مبتنى بر آن است .
خلق داراى شاخههاى متعدد و اقسام بسيار است بهطورى كه شمارش و ترتيب آنها چنانكه بايد ميسّر نيست . ليكن اصول اخلاق انسانى با توجه به انگيزهها و نيروهاى محرّك او بهسوى افعال ، سه اصل است :
1 . شهوت و نيروهاى مربوط به آنكه انسان را بهسوى خير و جلب چيزهاى سودمند و سازگار با طبع وى برمىانگيزد .
2 . غضب ، كه برانگيزندهء انسان به دفع شرّ و چيزهاى زيانآور و ناسازگار است .
3 . عقل ، كه انسان را بهسوى سعادت رهبرى مىكند و از شرّ و بدبختى او را باز مىدارد .
ملكهاى كه در مشتهيات و خواستهاى نفس عمل مىكند ( شهوت ) اگر در فعلى كه در خور اوست چنانكه بايد ، حدّ اعتدال را مرعى دارد « عفّت » ناميده مىشود ، و اگر به جانب افراط منحرف گردد به آن « شرَه » و اگر بهسوى تفريط گرايد « خمود » گفته مىشود . ملكهء عامل در دفع شرور و آفات ( غضب ) نيز اگر جانب اعتدال را ملازم گشت « شجاعت » ناميده مىشود و اگر به افراط گرائيد « تهوّر » و اگر به جانب تفريط فرو افتاد « جُبن » خواهد بود . ملكه حاكم در خير و شرّ و سود و زيان ( عقل عملى ) نيز اگر حد وسط و اعتدال را مرعى داشت و به آنچه شايسته است بدان نحو كه بايد پرداخت ، « حكمت » ناميده مىشود و اگر از اعتدال به افراط گرائيد . « جربزه » « 1 » و اگر به تفريط نزول كرد « غباوت » خواهد بود .
هيأتى كه از اجتماع سه ملكه مذكور ( شجاعت و عفّت و حكمت ) حاصل مىشود و نسبت به هر يك از آنها ، در حكم مزاج نسبت به آميزههاى مختلف است و اثر
هامش
( 1 ) . جربزه معرّب گُربز و گربزى است به معنى بدجنسى و زرنگى بيش از حد لزوم كه مقابل آن غباوت يا كودنىقرار مىگيرد كه اولى جانب افراط در عقل عملى و دومى جانب تفريط آن است