ثالثاً : ملاك اختيارى بودن فعل آن است كه نسبت انسان به فعل و ترك آن متساوى باشد ، اگرچه با نظر به فاعليّت تام انسان تحقّق فعل ضرورى باشد .
قدرت ، يكى ديگر از كيفيّات نفسانى است و آن حالتى است در موجود زنده كه به واسطهء وجود آن ، صدور فعل ارادى از وى هرگاه بخواهد ، و عدم صدور آن هرگاه نخواهد ، امكانپذير خواهد بود . حالت مقابل قدرت ، عجز است .
اما در مورد واجبالوجود ، از آنجا كه ذات او از همهء جهات واجبالوجود است قدرت او به معنى مبدئيت اوست نسبت به همهء چيزها و فاعليّت ذاتى او نسبت به همهء افعال و چون اين حالت عين ذات اوست پس نمىتواند داراى ماهيت باشد و وجود محض است .
ديگر از كيفيّات نفسانى - چنانكه گفتهاند - علم است كه مقصود از آن علم حصولى ذهنى است از آنرو كه قائم بر نفس است به همان نحو كه عرض بر موضوع خود قائم است ، و حدّ كيف بر علم بدين معنى صدق مىكند ، اما علم حضور عبارت است از حضور معلوم با وجود خارجىاش نزد عالم ، و وجود ، نه جوهر است و نه عرض .
علمى كه از مقولهء كيف بهشمار مىرود به موجودات ذى نَفْس اختصاص دارد .
موجودات مجرّد از ماده ، يعنى مفارقات ، چنانكه قبلًا گفته شد ، علمشان حضورى است نه حصولى . با توجه به اينكه علوم حصولى كه در معلولهاى آنها موجود است ، همگى نزد ايشان حضور دارد و به طريق اولى خود معاليل نيز چون اثر صنع مفارقات است براى ايشان حاضر است .
خُلق نيز يكى ديگر از كيفيات نفسانى است كه در تعريف آن بايد گفت : خلق ملكهاى نفسانى است كه به واسطهء آن صدور افعال از موجود زنده به آسانى و بدون درنگ و تأمل انجام مىپذيرد . بر چنين حالتى خلق اطلاق نتوان كرد مگر آن گاه كه عقل عملى و منشأ افعال ارادى باشد و اين با قدرت فرق دارد ، زيرا نسبت قدرت به فعل و ترك آن متساوى است ، در حالى كه خُلق جز با فعل نسبتى ندارد . همچنين ،
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٤