تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
اراده نمىكند ، چنان‌كه خوراك لذيذ و مضر را . » ( اسفار ، ج 4 ، ص 113 . ) با اين توضيح به خوبى معلوم مىشود كه اراده با شوق شديد نيز كه بعضى آنها را يكى دانسته‌اند ، فرق دارد . ملخّص گفتار در اين مبحث به نحوى كه معنى اراده را به‌عنوان كيفيتى كه اعمال فاعل مختار مبتنى بر آن است روشن نمايد اين است كه : بر اساس اصول و ضوابط عقلى ، هر يك از انواع جوهرى ، خود منشأ همهء افعالى است كه از وى صدور مىيابد و كمالات ثانويهء موجودات ، همين افعال است . بنابراين ، نفس انسانى كه صورت جوهرى مجرّد و از جهت فعل متعلّق به ماده است ، خود علت فاعلى افعالى است كه از وى صادر مىگردد . ليكن نفس يك مبدأ علمى است بدين معنى كه فعلى از وى صدور نمىيابد مگر آن‌گاه كه آن را به‌عنوان كمال ثانوى خود از ساير افعال باز شناسد ، و از اين‌رو است كه قبل از فعل ، نيازمند به تصور فعل و تصديق به كمال بودن آن است . پس از تصور فعل ، هرگاه تصديق به كمال بودن آن ، جزء ضروريات عقلى و يا ملكهء نفس باشد بدون درنگ از اراده به فعل درمىآيد . چنان‌كه متكلّم در هنگام سخن گفتن الفاظ را يكى پس از ديگرى بدون تأنى ادا مىكند و اگر بخواهد براى هر كلمه تأمل كند به لكنت زبان و قطع كلام دچار مىشود . ليكن هرگاه تصديق بدان ضرورى و از پيش تعيين‌شده نباشد ، نفس فاعل به انديشه و بررسى آن مىپردازد تا مرجّح فعل يا بيابد و اگر توفيق يافت و كمال بودن آن برايش محرز شد مرحلهء بعدى به دنبال آن متحقّق مىشود . بدين ترتيب پس از آن‌كه صورت علمى تصديق به كمال بودن فعل در نفس پيدا شد ، شوق نسبت بدان به وجود مىآيد كه در حكم كمال ثانى و معلول آن صورت علمى است . سپس به دنبال شوق ، اراده درمىآيد كه هر چند حقيقت آن در تعبير نمىگنجد ، اما وجود آن را از پس شوق مىتوان در شخصى ملاحظه كرد كه ارادهء فعلى