لذت و الم را از آن جهت جزء كيفيات نفسانى دانستهاند كه ماهيت آنها از سنخ ادراك است و مىتوان آنها را بر حسب اقسام ادراك تقسيم كرد . بنابراين همچنان كه ادراك ، حسّى و خيالى و عقلى است لذّت نيز حسّى است مانند ادراك شيرينى از راه ذائقه و بوى خوش از راه شامّه ؛ و خيالى است مانند ادراك صورتهاى لذتبخشى كه در ذهن از امور لذتبخش حسّى موجود است ؛ و عقلى است مانند لذاتى كه از دريافت بعضى كمالات عقلى ادراك مىكنيم .
لذّات عقلى از دو قسم ديگر قوىتر و شديدتر است ، زيرا مجرّد از ماديّات و بادوام است . الم حسّى و خيالى و عقلى ، مخالف لذّت در هر يك از مراتب مذكور است .
لذّت از هر قسم كه باشد امرى وجودى است در صورتى كه الم جنبهء عدمى دارد و تقابل آنها با يكديگر تقابل عدم و ملكه است .
هرگاه ايراد شود كه : مىدانيم الم ذاتاً شرّ است و در آن ترديد نيست ، اما چون در تعريف آن گفته شد كه « الم ، ادراك منافى است » پس بايد امرى وجودى باشد ، زيرا ادراك خود يك امر وجودى است . بنابراين قول حكما به اينكه : شرّ چيزى جز عدم نيست ، ابطال مىگردد .
در پاسخ گوييم : وجود هر چيز ، عبارت است از خود آن چيز اعم از آنكه ذهنى باشد يا خارجى . پس حضور هر امر عدمى نزد ادراككننده ، چيزى جز نفس آن امر عدمى نتواند بود ، چون وجود و ماهيت و علم و معلوم متحدّند . بنابراين ، الم موجود در ظرف ادراك ( حس و خيال و عقل ) مصداق الم خواهد بود در عين حال كه امرى عدمى و شرّ بالذات است . « 1 »
هامش
( 1 ) . ممكن است براى ايراد كننده ، چنين پاسخى كافى نباشد ، زيرا در مباحث مربوط به عدم گفته شد كه عدم داراى هيچگونه ذات و ماهيتى نيست و در اينجا به استناد اينكه در ذهن وجود دارد آن را موجود و داراى مصداق واقعى معرفى مىكند . براى رفع اين اشكال ذكر اين نكته لازم است كه يكى از مهمترين دلائل حكماى پيشين بر وجود ذهنى ، وجود همينگونه مفاهيم در ذهن بوده كه در خارج هيچ مصداقى براى آنها متصور نيست ، ليكن در ذهن حضور دارند ، يعنى امر عدمى موجود در ظرف ادراك ، خود مصداق مفهوم خويش است