مستعدّ و مستعدٌّله ، قابل تعقل نيست ، از اينرو خود نوعى از كيف نتواند بود . بعضى نيز گفتهاند كه از مقولهء كيف است ، اما كيفى كه اضافه لازمهء آن است ، مانند علم كه از كيفيّات نفسانى است و اضافه لازمهء آن است ، زيرا علم بين دو طرف موضوع و متعلّق ، يعنى عالم و معلوم ، تحقق مىيابد و نيز مانند قدرت و اراده .
فصل پانزدهم : كيفيّات نفسانى
كيفيت نفسانى ، چنانكه شيخالرئيس گفته است بهطور كلّى كيفيتى است كه تعلّق به اجسام ندارد . « 1 »
اينگونه كيفيت ، اگر در نفس زودگذر و نااستوار باشد آن را « حال » گويند و اگر راسخ و پابرجا باشد آن را « مَلَكه » نامند . چون نسبت بين حال و ملكه نسبت ضعف و شدّت است و چون معمولًا دو مرتبهء شدت و ضعف را دو نوع مختلف مىشمارند لازمهء آن اين است كه حال و ملكه را دو نوع مختلف و مغاير با هم بدانيم .
كيفيّات نفسانى فراوان است ، اما در اين مبحث غالباً آنچه را از اهميّت بيشتر برخوردار است ذكر كردهاند كه از آن جمله است :
اراده . ملاصدرا در اسفار گويد : « چنين به نظر مىرسد كه معنى اراده در عقل روشن باشد و با معنى ديگرى مشتبه نشود ليكن تعبير از آن به وجهى كه تصور حقيقت آن را ميسّر سازد دشوار است .
اراده با ميل و شهوت كاملًا فرق دارد چنانكه معنى مخالف آن ، كراهت نيز با نفرت متفاوت است . چون بسيار اتفاق مىافتد كه انسان ارادهء چيزى مىكند كه نمىخواهد ، چنانكه داروى بدمزهء نافع را مىخورد و گاه نيز چيزى را كه بدان ميل و اشتها دارد
هامش
( 1 ) . منظور شيخالرئيس و به تبع او مؤلّف رحمه الله آن است كه اينگونه كيفيّات تنها در جانداران وجود دارد و در آنها نيز مربوط به جنبههاى جسمانى نيست بلكه صرفاً به نفس مربوط مىشود كه مادى نيست ، ليكن تعلق بدان دارد و متصرّف در آن است