فعلپذيرى و فعلناپذيرى از نوع كيف استعدادى است ، خلافى نيست ليكن قوه و استعداد نسبت به فعل از برخى از اين نوع محسوب داشته و شيخالرئيس آن را بيرون از اين كيف دانسته ، حق نيز چنين است ، آنچنان كه ذيلًا گفته آيد :
هرگاه بخواهيم معنى جامعى كه دو قسم مورد انفاق را در بر گيرد بهطور خلاصه بيان كنيم گوييم : كيفيتى است كه به واسطهء آن يكى از دو جانب پذيرش و عدم پذيرش در جسم موضوع ، يعنى پذيرنده ، رجحان مىيابد ، اما اينكه استعداد بر انجام فعل براى دخول تحت اين نوع از عرض ، صلاحيّت ندارد - چنانكه ابن سينا گفته - به اين دليل است : اولًا : بايد به يك اصل كلّى بهعنوان مقدّمه توجه داشت كه جهات فعل همواره از لوازم ذات است ، زيرا هر ذاتى داراى حقيقتى است كه اقتضاى اثرى خاص دارد و در شرايطى كه مانعى بر سر راه آن نباشد و با طبيعت خود رها شود آن اثر را فعليت مىبخشد و در اين امر به قوّهء زائدى نيازمند نيست ؛ و هرگاه قوهاى اضافى براى آن فرض گردد ، ذات شىء نسبت بدان قوّهء اضافى فاعل نخواهد بود بلكه پذيرندهء آن خواهد بود . در آن صورت اگر ذات و قوّهء مزبور بر روى هم در نظر گرفته شود شىء ثالثى خواهد بود و اگر فعلى را اقتضا كند ، آن فعل بدون آنكه مستلزم قوه و استعدادى در شىء باشد ، لازمهء ذات آن خواهد بود . بنابراين اگر استعداد فاعليّت را براى اشياء فرض كنيم ، ابتدا بايد قوه و استعداد انفعالى را در آن اثبات نماييم تا فاعليّت وى تامّ گردد و بدين ترتيب درمىيابيم كه آن استعداد مورد نظر در حقيقت براى فاعليّت شىء نبوده ، بلكه براى انفعال آن بوده است . پس براى فاعليّت استعدادى لازم نيست و استعداد براى انفعال ، بالذات و براى فاعليّت عرضى است .
با اين بيان برهانى ، ثابت شد كه براى فاعليّت شىء قوه و استعدادى نيست و تنها براى انفعال يا آماده شدن شىء براى پذيرش چيزى كه قبلًا استعداد پذيرش آن را نداشته است ، قوه و استعداد لازم است . »
اما در مورد خود استعداد گفتهاند كه از مقولهء اضافه است ، زيرا جز در بين دو چيز ،
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٠