اينكه زاويه از مقولهء كيف است نه كم ، به همان توجيهى است كه در مورد شكل گفته شد . شيخالرئيس روا داشته است كه هيأت حاصل از برخورد دو سطح در مكعب و امثال آن ، زاويه ناميده شود ، زيرا خواص زاويه بر آن قابل انطباق است .
2 . استقامت ( راست بودن ) و استدارة ( گرد بودن يا انحناء به معنى مصطلح در هندسه ) كه با يكديگر تقابل دارند نيز از مقولهء كيف محسوب مىشوند نه كم ، و اختلاف آن دو اختلاف در نوع است . دليل آنكه اين دو از مقولهء كيف به حساب مىآيند اين است كه وقتى مفهوم مستقيم بودن و مستدير بودن را به تنهايى در ذهن مىآوريم به هيچوجه در آنها معنى قبول انقسام را ( كه شرط اصلى كميّت است ) بهعنوان جزئى از حدّ يا مبرّزترين خاصه نمىيابيم . هر چند كه خط در وجود از يكى از آن دو جدا نتواند بود ، زيرا آن دو عارِض كم مىشوند و اگر قبول انقسام جزء حد آنها بود يا از معروفترين خواص آنها ، تعقل آن دو از تعقل انقسام جدايىپذير نبود .
اما اينكه استقامت و استدارت را دو نوع متخالف و متباين مىدانيم از آن جهت است كه اگر يك نوع واحد بودند تخالف آنها عرضى بود ، نه ذاتى و يا لازمهء ذات ، و عقل روا مىداشت كه وصف استقامت از خط مستقيم زايل شود و خط همچنان باقى بماند سپس به مستدير وصف گردد كه اين محال است ، زيرا خط نهايت سطح است چنانكه سطح هم نهايت جسم است و ممكن نيست صفت نهايت بدون تغيير حال ذى النهايه ( سطح و جسم ) تغيير يابد . بنابراين اگر در سطح از طريق انبساط و امتداد در جهات تغييرى حاصل نشود ، حال خط در استقامت و استدارت تغيير نمىيابد .
جسم نيز هرگاه از حيث امتداد و انبساط در جهات تغيير يابد باطل مىگردد ( جسم تعليمى ) و نتيجتاً سطح كه نهايت آن است زائل مىشود و به تبع آن ، خَط كه نهايت سطح است نيز زوال مىپذيرد و چون معروض برداشته شود و معروض ديگرى به وجود آيد عارض نيز بدل مىشود .
حال چون ممكن نيست كه با زائل شدن خط مستقيم استقامت باقى بماند ، معلوم
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٧