تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
مشترك بين اجسام باشد ، زيرا جسميّت در همهء اجسام وجود دارد و منشأ اثر خاص نتواند بود . مادّهء مشترك نيز ممكن نيست منشأ اثر خاص يك جسم باشد چون ماده اساساً فعليت و اقتضاء چيزى را ندارد و تنها قبول و استعداد است . موجود مفارقى نيز نتواند بود چون مفارقات با همهء اجسام نسبت مساوى دارند و مخصّص نتوانند بود . نيز ، اعراض لاحق بر جسم ( كه خود عين آثار خاصّ هر جسم است ) نمىتواند مخصّص جسم به آثار خاص آن باشد تا مثلًا يك اثر را مختص به اثر ديگر بدانيم ، زيرا اثر ديگر نيز همين وضع را خواهد داشت و به دور و تسلسل منجر خواهد شد ؛ يا آن‌كه به چيزى كه در درون جوهر جسم منشأ اثر خاص است منتهى خواهد شد ، كه حالت اخير مطلوب ماست . يعنى ، آثار خاصّ هر جسم ناشى از چيزى است كه خارج از جوهر جسم نبوده ، قوام دهندهء جوهر آن است و مقوّم جوهر نيز جز جوهر نتواند بود و چون اين مقوّم جوهرى اخصّ از جسم مطلق است پس بايد همان صورت جوهريّهء نوعيّه باشد . بنابراين اجسام مختلف داراى صور نوعيّه جوهريّه‌اند كه در هر نوع سرچشمهء آثار مختص بدان نوعند . اگر گفته شود : در هر فردى از افراد هر نوع جسمانى هم آثار مختص و عوارض شخصى وجود دارد كه آن را در فردى ديگر از افراد آن نوع نتوان يافت ، و بنابر آنچه گفته شد ، بايد بر اساس همين استدلالى كه جوهريت صور نوعيّه را اثبات كرد صور ديگرى به نام صور شخصيّه نيز اثبات شود كه مقوّم ماهيت نوع باشد . گوييم : اعراضى كه « اعراض مشخص » ناميده مىشود ، در واقع لوازم تشخص است نه مُشخِّص ، زيرا - چنان‌كه پيش از اين نيز گفته شده است - تشخّص به وجود است نه چيزى ديگر ، و تشخّص اعراض نيز منوط به تشخص موضوعات آنها است ، زيرا عام بودن عرض قائم بر موضوع شخصى معنى ندارد . اعراضى كه بالفعل عارض فرد گرديده است از مبدأ طبيعت نوعيّهء آن سرچشمه