است ، معلوم مىشود كه قوام جوهر ذات جسم ، طورى بر اين مفاهيم متوقف است كه از انضمام هر يك به جسم ، نوع خاصّى حاصل مىگردد ، و چون جز جوهر چيزى نمىتواند جوهر را قوام بخشد ، پس صور نوعيّه از مقولهء جوهر است .
اگر گفته شود : اين مسئله مسلّم نيست كه جوهر را جز جوهر قوام نمىبخشد ، زيرا بسيارى از اشياء را مىشناسيم كه وقتى از ماهيت آنها پرسش مىشود در جواب مىگوييم : جوهر ، ليكن پس از افزودن يك يا چند عرض بر آن ، جواب سؤال آن چيست ؟ تغيير مىكند . مانند آهن كه جوهر است ليكن اگر آن را بهصورت شمشير درآورند ، يعنى هيأتى عرضى بر آن بيفزايند ، سپس از ماهيت آن سؤال شود ، ديگر پاسخ سؤال آن چيست ؟ آهن نخواهد بود ؛ و يا مانند سنگ و گل كه دو جوهرند و هرگاه بنايى از آنها ساخته شود و از ماهيت آن بنا سؤال شود ، جواب آن خانه و امثال آن خواهد بود و نه سنگ و گل كه جوهرند ، در صورتى كه جز هيأتهاى عرضى چيزى بر جواهر افزوده نشده است .
گوييم : در اين اشكال ، بين مركّبات حقيقى و مركبات اعتبارى خلط شده است .
مركّب حقيقى آن است كه پس از تركيب اجزاء هويت واحدى حاصل كند غير از هويت اجزاء ، و داراى آثارى گردد غير از آثار اجزاء تشكيل دهندهء آن ، مانند مواليد ( موجودات مركّبى مثل حيوانات و نباتات و غيره ) كه از عناصر تركيب يافتهاند .
مركّب اعتبارى آن است كه با تركيب اجزاء ، هويت واحدى به وجود نيايد و اثر تازهاى جز همان آثار اوليّهء اجزاء در آن نباشد ، مانند شمشير و خانه و ديگر مصنوعات .
خلاصه آنكه ، در مركبات اعتبارى چيزى خارج از ذات اجزاء وجود ندارد و آنچه از تركيب جوهر و عرض حاصل مىشود نه جوهر است و نه عرض . بنابراين ماهيت خاصّى جدا از اجزاء خود ندارد تا در جواب سؤال : آن چيست ؟ گفته شود : جوهر است و يا عرض است . اين از آن جهت است كه مقولات به تمام ذات با يكديگر تباين
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٩