همواره محتاج به علت فياض است ، تا وجود را بر او افاضه كند .
دليل ديگر . هويت عينى هر چيز ؛ وجود خاصّ آن است و ماهيت امرى است اعتبارى كه از وجود خاصّ شىء انتزاع مىشود - چنانكه در جاى خود بيان شد .
وجود هر امر ممكن معلولى ، وجود رابط است كه متعلق به علت خود ، و در ذات ، قائم به او است و بدون علت ، استقلال وجودى ندارد و از اين وضع ، هيچگاه خارج نمىشود ؛ چنانكه شرح آن به خواست خداوند ، از اين پس خواهد آمد .
بنابراين ، حال ممكن ، از حيث احتياج به علت در حدوث و بقاء يكى است و نياز همواره با او همراه است .
فرق اين دو استدلال در اين است كه اولى مطلوب را از طريق امكان ماهوى ( امكان خاص ) كه تساوى ماهيت نسبت به وجود و عدم است ثابت مىكند و استدلال دوم از طريق امكان وجودى ، كه عبارت است از فقر و نياز ذاتى وجود هر معلول به علت موجده بود . « 1 »
فصل هشتم : پارهاى از ويژگىهاى ممتنع بالذّات
هرگاه امتناع بالذات به معنى ضرورت عدم چيزى باشد ، در آن حال طبعاً مقابل وجوب بالذّات خواهد بود ، زيرا وجوب بالذات يعنى ضرورت وجود براى ذات يك شىء ؛ پس همهء احكام مربوط به ممتنع بالذّات ، مقابل احكام واجب بالذّات خواهد بود .
صدرالمتألّهين در اسفار گفته است كه عقل انسان همچنان كه نمىتواند حقيقت
هامش
( 1 ) . پيش از اين در مبحث معانى و استعمالات مختلف امكان ، اشاره شد كه امكان ، با اينكه از صفات و احوال ماهيت است و در كليّهء معانى و موارد استعمال ، از ويژگىهاى ماهيت بهشمار مىرود ، با اين حال گاه آن را بر وجود نيز حمل كرده ، از آن معنى فقر و نياز وجودى معلول به علت را اراده مىكنند . بدين ترتيب ممكن يعنى موجودى كه وجودش وابسته و متعلق به علت فياض است ، و به عبارت ديگر ، وجود رابط دارد