تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
امر محالى را فرض مىكند تا محال ديگرى را به طريق برهان خلف يا برهان مستقيم اثبات كند . مىگويند : « فرض محال ، نقيض مدعاى تو را ثابت مىكند ، چون لازمهء امر محال ، محال ديگرى است » به هيچ‌وجه منطقى نيست ، زيرا امر محال مسلتزم هر محالى نيست بلكه تنها مستلزم محالى است كه اگر موجود گردد با ملزوم خود ، رابطه سبب و مسببّى خواهد داشت . حال اگر گفته شود : ممتنع بالذات چيزى نيست جز آنچه عقل انسان فرض مىكند و از ممتنع بودن آن خبر مىدهد ، پس چه معنى دارد كه بگوييم عقل قدرت تعقّل آن را ندارد ؟ در پاسخ گوييم : منظور از آن سخن اين است كه ممتنع بالذات ، حقيقت عينى ندارد تا موضوع علم انسان واقع گردد . حتى آنچه را ممتنع بالذات فرض مىكنيم و بر آن حكم مىكنيم كه ممتنع بالذّات است ، حمل امتناع بر آن به حمل اولى است و گرنه به حمل شائع صورت عمليّه‌اى است ممكن و موجود در ذهن . چنان‌كه در مورد قضيّهء ظاهراً متناقض « معدوم مطلق خبرٌعنه نيست » گفته شد ، در اين قضيه از يك طرف اخبار از معدوم مطلق نفى مىشود و در عين حال خود همين « مخبرٌعنه نيست » اخبارى است از معدوم مطلق . گفتيم كه نفى اخبار از معدوم مطلق ، به حمل شائع است ، زيرا معدوم مطلق شيئيّت ندارد تا از آن خبر داده شود ، ليكن اين‌گونه اخبار از معدوم مطلق صرفاً به حمل اولى است كه به وجود ذهنى موجود است . اگر گفته شود اين مطلب درست نيست كه : بين دو ممتنع بالذات جز تقارن اتفاقى رابطهء ديگرى وجود ندارد ، زير آن دسته از معانى كه عقل به امتناع آن بر واجب بالذات حكم مىكند ( مانند شريك و ماهيت و تركيب و غيره ) بايد كلًّا صفاتى باشد كه براى ذات واجب متعال ممتنع بالّذات به‌شمار آيد ، چه اگر ممتنع بالغير باشد براى او ممكن بالذات خواهد بود - / چنان‌كه گفته شد - / و صفت امكانى در ذات واجب راه