عدم انفكاك آن از نفس خود است در حال وجود ، بدون آنكه ذات شىء علت ثبوت خود باشد .
ديگرى ضرورت وصفى است كه عبارت است از ضرورت ثبوت محمول براى موضوع به جهت وصفى كه موضوع بدان متّصف است همراه با وجود آن وصف و موضوع ، چنانكه گوييم : هر نويسندهاى انگشتانش ضرورتاً متحرك است ، مادام كه در حال نوشتن باشد .
فصل چهارم : واجبالوجود از همهء جهات واجبالوجود است
صدرالمتألّهين رحمه الله گويد : « مقصود از اين سخن آن است كه در واجبالوجود هيچگونه جهت امكانى نيست ، بنابراين آنچه براى او ممكن باشد ( به امكان عام ) او را واجب خواهد بود .
از فروع اين خاصيّت اين است كه واجبالوجود حالت منتظره ندارد . اصل مذكور خاصهء اصلى ذات واجب است و نداشتن حالت منتظر از فروع آن اصل است ، نه چنانكه برخى پنداشتهاند ، تنها از خواص انحصارى ذات واجب باشد ، زيرا مفارقات نورى نيز حالت منتظره ندارند . چه ، اگر موجود مفارق نيز نسبت به صفت يا حالتى كمالى كه امكان حصول آن باشد داراى حالت انتظار باشد ، در آن صورت تحقق امكان استعدادى در ذات او مسلّم خواهد شد و در نتيجه داراى حركت و تجسّم و كدورت و ساير خواص كه لازمهء ماديت است خواهد بود كه البته با نوريّت مفارقات سازگارى ندارد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اصل مسئله اين است كه آيا ذات واجب نسبت به امرى در حال انتظار هست يا نه ، و يا صفت و حالتى مورد انتظار - منتظر به فتح ظاء - براى او واقع مىشود يا نه ؟
بديهى است كه آنچه وقوع و تحقّق آن مورد انتظار باشد امرى است زمانى ، و زمان لازمهء حركت و حركت لازمهء جسميّت است و آنچه از مفارقات باشد يعنى مجرّد از ماده باشد از ماده و خواص آن منزه است و بالنتيجه واجب بالذات و ساير مجرّدات و مفارقات نورى هيچيك داراى حالت منتظر نتوانند بود .
اما اين توجيه چنانكه مؤلّف رحمه الله از قول ملاصدرا نيز نقل كرده است چندان دقيق و كامل نيست ، زيرا اختصاص به واجب بالذات ندارد و مفارقات را نيز در بر مىگيرد و نداشتن حالت منتظر را نمىتوان به ذات واجب نسبت داد . پس بايد اصل كلّىترى باشد كه اين خاصّه را هم شامل باشد .
صدرالمتألهين رحمه الله آن اصل را وجوب همهجانبهء ذات واجب قرار داده كه مختص اوست و خاصّهء عدم حالت منتظر را از فروع آن اصل محسوب داشته است .
بنابراين اصل وجوب همهجانبهء ذات واجب و تنزّه او از جهات امكانى است كه يكى از فروع آن نداشتن حالت منتظر است .
رجوع شود به اسفار ، ج اول ، ص 122