بيان آن پس از اين خواهد آمد - همه ، معانى منتزع از مقام فعلند ، نه منتزع از مقام ذات .
البته درست است كه اين نسب و اضافات با ذات متعال ارتباط واقعى دارد و صفات مأخوذ از آنها براى ذات او واجب است و صفت آفرينندگى و رزّاقى و امثال آن صفات واجب او است ، اما بايد مرجع آن را اضافهء اشراقى دانست كه در مباحث آينده به خواست خداوند بيان خواهد شد . « 1 »
از آنچه گذشت روشن شد كه :
اوّلًا : واجب بالذّات وجود محض است و ماهيت ندارد ، عدم را در او راه نيست و تمام كمالات وجودى را داراست .
ثانياً : او يگانه است ، يگانگى صِرف ، كه آن را « وحدت حقّه » گويند ، بدين معنى كه اگر چيزى ثانى وى فرض شود ، خواهناخواه داراى جنبهاى از كمال است كه ذات متعال فاقد آن خواهد بود و لازمهء آن تركيب ذات اوست از وجود و عدم ، و ناگزير از صرافت وجود خارج خواهد شد ، حال آنكه فرض بر آن است كه او وجود صرف است .
پس او در ذات پاك خويش چنان است كه هر چيز كه ثانى او فرض گردد همان ذات نخستين خواهد بود و اين است معنى سخن ايشان كه « انّه واحدٌ لا بالعدد » ، او يگانه است ، اما نه از حيث عدد .
ثالثاً : ذات واجب بسيط است ؛ نه در عقل براى ذات او جزئى تصور توان كرد و نه
هامش
( 1 ) . اصل مورد بحث ، ذات واجب است از همهء جهات ، و مفاد آن اين است كه « امكان » در ذات واجب راه ندارد .
اشكالى كه در متن ذكر آن گذشت حاكى از اين است كه صفات و احوالى كه بر اثر برقرارى نسبت و اضافه بين ذات واجب و مخلوقات و معلولات او ، از طريق افعالى مانند زنده كردن و روزى دادن و غيره بر ذات وى عارض مىشود ، و مثلًا گوييم ، او زندهكنندهء انسان است و يا روزىدهندهء جانوران است ، اصل مورد بحث را نقض مىكند ، زيرا اضافه و نسبت دو طرف دارد و در اينجا يك طرف معلول و مخلوق است و جهت امكانى دارد ، پس بعضى از صفات او امكانى است .
پاسخ مؤلّف رحمه الله اين است كه اوّلًا : اينها صفات فعل است نه صفات ذات و ثانياً : اضافهء او اضافهء اشراقى است