مرتبهاى نيست و در حيّز وجود ، هيچ چيز قابل تصور نيست كه او فاقد آن باشد . نه در ذات او نقصان راه دارد و نه عدم و نه نياز ، تا مقيّد به قيدى يا محدود به حدى گردد .
صفات سلبيّهاى كه بدان ذات مقدّس نسبت داده مىشود نيز در حقيقت سلب سلب و نفى نقصان و نياز است كه با ايجاب يكى است . « 1 »
هامش
( 1 ) . در مرحلهء يكم ، معنى تشكيك در حقيقت وجود روشن شد . در اينجا سخن از اين است كه اگر آنچه در جهان وجود دارد همه از يك وجود برخوردارند ، توحيد و تنزيه ذات واجب از شوائب تشبيه و تجسيم چگونه امكانپذير خواهد بود ؟ پاسخ آن چنين داده شده است : عالىترين مرتبه از مراتب وجود ، كه بر حسب براهين مندرج در متن ، از هر قيد و شرط و حد و ماهيتى آزاد است و قوام همهء مراتب وجود به وجود اوست و همهء كمالات وجودى و بهطور كلّى همهء وجود از اوست ، همان ذات مقدّس آفريدگار است و ديگر مراتب وجود يعنى ماسوى اللَّه همه پرتو وجود او و قائم به ذات اوست و در عين حال از وجود او خارج نيست .
در مورد اينكه گفته شد ذات واجب واجد همهء مراتب و شئون وجودى است و فاقد هيچ چيز نيست ، اگر ايراد شود كه : سلب بسيارى از صفات و احوال از او ، ناقص اين حكم است چون ما براى ذات واجب بسيارى از صفات سلبيه قائل هستيم و مثلًا گوييم : ذات بارىتعالى جسم نيست ، در زمان نيست ، حجم ندارد ، مركب نيست ، حدّ ندارد ، ماهيت ندارد ، اعضاء و جوارح ندارد و امثال اينگونه صفات سلبى يا سلب بسيارى از افعال ، مانند او ظلم نمىكند ، او خلف وعده نمىكند ، او پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند و غيره .
اينگونه نداشتنها و نبودنها كه به او نسبت داده مىشود با اين سخن كه : او فاقد هيچ چيز نيست ، چگونه سازگار است ؟
چنانكه ملاحظه گرديد ، مؤلّف رحمه الله گويد همهء صفات سلبيهء منسوب به ذات مقدس واجبالوجود ، از نوع سلب سلب است ، بدين معنى كه وقتى مثلًا مىگوييم ، خداوند داخل در محدودهء زمان نيست ، صفت كمالى و وجودى خاصى را از او سلب نكردهايم بلكه چند صفت سلبى را از او سلب كردهايم . بدين معنى كه اگر خداوند محدود به زمان باشد از مرتبهء اطلاق و نامتناهى بودن خارج مىشود كه آن صفت سلبى است و به علاوه اگر زمان بر او بگذرد معنى آن متحرك بودن اوست و اگر متحرك باشد جسم خواهد بود و اگر جسم باشد داراى ابعاد خواهد بود و اگر داراى ابعاد باشد مانند همهء اجسام ديگر در محدودهاى از فضا محصور خواهد بود و در آن صورت اثبات همهء صفات براى او بدون اعضاء و حواس امكان نخواهد داشت ، و در نتيجه با اثبات يك صفت ، ذات مقدّس نامتناهى تا حدّ يك مخلوق كوچك تنزّل خواهد كرد .
بنابراين ، صفات سلبيهء او همه سلب سلب است كه حقيقت آن به ايجاب باز مىگردد . اما سلب ماهيت از ذات واجبالوجود ، از بسيارى جهات ، مشكل است و صرفنظر از دشوارىهايى كه از جنبهء فلسفى و برهانى دارد ، تصور وجود بدون ماهيت امرى است مشكل و اين امر نه در مورد وجود واجب بلكه در حقيقت عينى وجود نيز بر همين حال است ، هر چند هر دو يك وجود بيش نيست .
ليكن بايد توجه داشت كه ماهيات ، حدود وجود و انحاء آن است و مرحلهء واجب حد ندارد ، و حقيقت اين سخن براى همه كس قابل درك نيست ، جز با رياضات عقلى