تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
مانند : انسان انگشتانش متحرّك است به امكان ؛ و در قضيهء سالبه كه جانب موافق ممتنع است ( يعنى سلب محمول ضرورى است ) مانند : نويسنده انگشتانش ساكن نيست به امكان ؛ و در قضيهء سالبه كه سلب ضرورى نيست ، مانند : انسان انگشتانش ساكن نيست به امكان . چنان‌كه در اين مثال‌ها ملاحظه مىشود ، امكان بدين معنى ، اعمّ از امكان به معنى ياد شده و وجوب و امتناع است ، البته در استعمال نه در مفهوم ، زيرا در بين جهات سه‌گانه وجه جامعى نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) . مقصود از جانب موافق در قضيه همان كيفيتى است كه صورت قضيّه حاكى از آن است ، مثلًا در قضيه : انسان حيوان است ، جانب موافق حيوان بودن انسان است و جانب مخالف حيوان نبودن او ، و در قضيّه : انسان اسب نيست ، جانب موافق اسب نبودن است و جانب مخالف اسب بودن . بنابراين جانب مخالف در قضيّهء موجبه ، سلب حكم است و در قضيّهء سالبه اثبات حكم . حال ، منظور از اين‌كه در استعمال عام ، امكان به معنى اسب ضرورت از جانب مخالف به‌كار مىرود بدين معنى است كه مثلًا وقتى مىگوييم : ممكن است انسان به كهكشان‌ها سفر كند يا ممكن است در ستارهء زحل موجودات زنده باشد و امثال آن ، بدين معنى است كه جانب مخالف اين قضايا ضرورى نيست و جانب موافق نيز ممتنع نيست . بنابراين « ممكن است در زحل موجودات زنده باشد » يعنى نبودن موجود زنده در زحل امرى واجب و ضرورى نيست و بودن آن نيز محال نيست . و اين معنى از امكان ، غير از امكان اصطلاحى است كه صفت ماهيات و از مواد سه‌گانه است و مفاد آن سلب ضرورت وجود و عدم از موضوع است . از اين‌رو امكان به معنى اصطلاحى را امكان خاصّ و امكان به معنى متداول در بين مردم را امكان عام ناميده‌اند . چنان‌كه ملاحظه مىگردد ، در چهار قضيه كه به‌عنوان نمونهء موارد استعمال امكان عام ذكر شده است ، امكان ، در مورد قضاياى ضرورى و ممكن و ممتنع به‌كار رفته است ؛ بدين شرح : 1 . نويسنده انگشتانش متحرك است ، به امكان . يا به بيان غيراصطلاحى به جاى ، به امكان ممكن است مىگذاريم و مثلًا مىگوييم : ممكن است نويسنده انگشتانش متحرك باشد . در حالى كه حركت انگشتان شخص نويسنده ، ضرورى است . 2 . ممكن است انسان انگشتانش متحرك باشد ، كه حركت انگشتان انسان ممكن است و ضرورى نيست . 3 . ممكن است نويسنده انگشتانش ساكن نباشد ، كه جانب موافق يعنى ساكن نبودن انگشتان ، ضرورى است ( ممتنع ) . 4 . ممكن است انسان انگشتانش ساكن نباشد ، كه ساكن نبودن انگشتان انسان ضرورى نيست . امكان در اين موارد جهت قضيه است ليكن با امكان اصطلاحى نبايد اشتباه شود ، زيرا در قضيه‌اى كه جهت آن امكان خاص است ، ثبوت محمول براى موضوع ، ممكن است باشد و ممكن است نباشد ، در صورتى كه در امكان عام همواره جانب مخالف قضيه غيرضرورى است و جانب موافق غيرممتنع است ، اعم از آن‌كه محمول براى موضوع ضرورى باشد يا ممكن يا ممتنع . بنابراين در اصطلاح اهل حكمت ، امكان خاص به معنى سلب ضرورت از دو طرف موافق و مخالف قضيه ، و امكان عام به معنى سلب ضرورت از جانب مخالف ، كه لازمهء آن سلب امتناع از جانب موافق است مىباشد . امكان ديگرى نيز در متن آمده كه آن را امكان اخصّ گفته‌اند و عبارت است از سلب همهء اقسام ضرورت از طرفين موافق و مخالف مانند : انسان نويسنده است ، به امكان