تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
امرى است محال . با اين حال براى اثبات وجود مستقل خارجى امكان ، استدلال‌هايى كرده‌اند ، كه بهترين آنها اين است كه : اگر « ممكن » با وجود مستقل در خارج ممكن نباشد يا واجب خواهد بود و يا ممتنع ، و در آن صورت ، ممكن يا ضرورى الوجود خواهد بود و يا ضرورى العدم و اين محال است . پاسخ آن اين است كه اتّصاف به يك وصف در خارج ، مستلزم آن نيست كه آن وصف داراى وجود مستقل غيروابسته ( لنفسه ) باشد ، بلكه كافى است كه به وجود موصوف خود موجود باشد ؛ و امكان از معقولات ثانويهء فلسفى است كه در ذهن عارض موضوع خود مىشود ، ليكن اتّصاف بدان در خارج است و به وجود موضوع خود در خارج موجود است . « 1 »
هامش
( 1 ) . اشكال مدّعى آن است كه اگر امكان در خارج ممكن نباشد و به خود مستقلى بدون موضوع متحقّق نگردد ، پس بايد يا واجب باشد يا ممتنع ، كه شدنى نيست . پيداست كه او مىپندارد هرگونه اتّصافى كه در خارج صورت مىپذيرد بايد هم موضوع و هم صفت داراى وجود مستقل باشد ، و نمىتواند كه معقولات ثانويهء فلسفى ، در ذهن عارض موضوع مىشود ليكن اتّصاف بدان امرى است خارجى . وصف با وجود موصوف موجود است و با عدم وجود آن در خارج ، جنبهء ذهنى دارد . معقولات اوليّه و ثانويه . معقولات اوليّه به صفات و عوارضى اطلاق مىشود كه هم عروض صفت و هم اتّصاف موضوع بدان در خارج از ذهن تحقق يابد ، مانند سياهى ، سردى ، نرمى كه هم خارج از ذهن بر موضوع خود عارض مىشود و هم موضوع در خارج بدان وصف اتصاف مىيابد . اما معقولات ثانويه دوگونه است ، يك قسم را منطقى و يك قسم را فلسفى اصطلاح كرده‌اند . معقولات ثانويهء منطقى اوصاف و عوارضى است كه هم عروض آن بر موضوع در ذهن صورت مىگيرد و هم اتّصاف موضوع بدان جنبهء ذهنى دارد . مثلًا گوييم ، حيوان ناطق معرّف انسان است . كه در آن ، صفت « معرفيّت » در ذهن عارض حيوان ناطق شده و حيوان ناطق نيز در ذهن متّصف به اين صفت است و گرنه در خارج ، نه حيوان ناطق با صفت معرفيّت همراه است و نه چنين صفتى بر او عارض مىشود . بيشتر موضوعات در مسائل منطق از نوع معقولات ثانوى است ، مثل نوعيّت ، جنسيّت ، ذاتيّت ، عرضيت و قضيه و قياس و امثال آن ، و از آن جهت معقول ثانى ناميده مىشوند كه تعقّل آنها پس از تعقّل معروض است . معقولات ثانويهء فلسفى اوصافى است كه عروض آن بر موضوع در عقل صورت مىگيرد ليكن اتّصاف شىء بدان صفت در خارج است . مانند صفت ابوّت ( پدرى ) كه هر چند در خارج چيزى به‌عنوان پدرى وجود ندارد ليكن اتّصاف يك انسان بدان ، در خارج از ذهن است . حال بايد توجه داشت كه « امكان » از معقولات ثانويه فلسفى است كه عروض آن بر موضوع در ذهن و اتّصاف ماهيات بدان ، خارجى است