ضرورى انسان و از وى انفكاكناپذير است ، ليكن تا وقتى كه انسان وجود دارد ، و چنانچه شرط وجود برداشته شود نه حيوان خواهد ماند و نه انسان كه حملى صورت گيرد .
3 . ضرورت وصفى ، آن است كه محمول از جهت صفتى كه موضوع دارد براى آن ضرورى باشد ؛ چنانكه گوييم : هر نويسندهاى در هنگام نويسندگى ، انگشتانش متحرك است ، كه حركت انگشتان ضرورى نويسنده است مشروط به وجود صفت نويسندگى در او .
4 . ضرورت وقتى ، آن است كه محمول ضرورى موضوع باشد ليكن در وقت معيّن كه از حيث معنى با ضرورت وصفى چندان فرقى ندارد . « 1 »
معانى امكان
امكان بدان معنى كه در اين فصل گفته شد ، يكى از جهات سهگانهء قضايا است كه هيچ قضيهاى خالى از يكى از آن سه نتواند بود ؛ ليكن در زبان مردم ، امكان غالباً به معنى سلب ضرورت از جانب مخالف بهكار مىرود كه لازمهء آن سلب امتناع از جانب موافق است . در قضيهء موجبه كه جانب موافق آن ضرورى است مانند : نويسنده انگشتانش متحرك است به امكان ؛ و در قضيهء موجبه كه جانب موافق ضرورى نيست
هامش
( 1 ) . پيش از اين دربارهء جهات در قضايا گفتيم كه هرگاه ضرورت و امكان ، لفظاً در قضيّه قيد شود آن قضيّه را موجّهه گويند . چنانكه گوييم : هر انسانى ضرورتاً حيوان است يا ، ممكن است انسان حيوان باشد . در كتب منطق براى حفظ جنبهء خبرى قضيه غالباً لفظ امكان و ضرورت را ، قبل يا بعد از قضيه ذكر مىكنند . مانند انسان حيوان است بالضروره ، و يا انسان نويسنده است به امكان . اينگونه قضايا را موجّهه گويند و اگر ضرورت و امكان ذكر نشود قضيه را مطلقه نامند .
حال توجه به اين مطلب لازم است كه اوّلًا : در همهء قضايا ، چه جهت لفظاً ذكر شود و چه ذكر نشود ، جهت وجود دارد .
ثانياً : در كليّه قضاياى علمى ، جهت ضرورت است ، چنانكه گوييم : زواياى داخلى يك مثلث مساوى با دو قائمه است ، زمين كروى است ، فلز در اثر حرارت منبسط مىشود و غيره