تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
محمول نيز نفياً و اثباتاً از آن مسلوب باشد . اين‌گونه برداشت ، به جهت ساده‌نگرى عامى است كه جهل نسبت به حوادث آينده از ويژگىهاى آن است ، زيرا از علل و اسباب حوادث آگاهى ندارد ، و گرنه براى هر امر مفروضى يا وجود تحقّق دارد يا عدم و در نتيجه يا واجب است يا ممتنع . « 1 » گاه نيز امكان به معنى امكان استعدادى استعمال مىشود ، يعنى به‌صورت يك وصف وجودى از كيفيّات مادى كه ماده به واسطهء آن فعليت‌هاى گوناگون مىپذيرد . فرق بين آن و امكان خاص آن است كه اين امكان نسبت به فعليت ، شدّت و ضعف و قرب و بُعد مىپذيرد و با فعليت يافتن شىء ، آن وصف زائل مىشود ؛ بر خلاف امكان خاصّ كه يك معنى عقلى است كه شدت و ضعف و قرب و بُعد در آن معنى ندارد و موضوع آن ماهيت است و از آن جدايى نمىپذيرد ، اعم از آن‌كه ماهيت موجود باشد يا معدوم . گاهى « امكان » در مورد يك شىء به اين معنى به‌كار مىرود كه فرض وقوع آن مستلزم امر محالى نيست و آن را امكان وقوعى نامند . گاهى هم از امكان ، معنى وابستگى وجودى معلول به علت اراده مىشود ، يعنى فقر و نياز ذاتى معلول در وجود خود به علت ، كه ذات واجب جل و علا است . اين‌گونه امكان را امكان فقرى يا وجودى مىنامند در برابر امكان به معنى خاصّ كه امكان ماهوى است . « 2 »
هامش
( 1 ) . اين‌گونه امكان را « امكان استقبالى » گويند ، و مربوط است به امورى كه در آينده امكان تحقّق آن باشد و در زمان حال ، معلوم نيست كه وجود خواهد يافت يا نه و آنچه حال آن معلوم باشد از معنى آن خارج است ، چنان‌كه گوييم : جمعهء آينده هوا بارانى است و يا سال آينده خشكسالى است . كه معمولًا لفظ امكان را نيز به‌صورت ممكن است يا امكان دارد در اول جمله قرار مىدهيم و رابطه را التزامى مىكنيم ( 2 ) . در اين‌جا سخن از سه مورد ديگر از موارد استعمال امكان است . يكى امكان استعدادى ، كه امكان در معنى استعداد به‌كار مىرود و چنان‌كه در متن آمده است ، استعداد صفت وجودى و از كيفيّات مادى است ، مانند امكان انسان شدن نطفه . امكان استعدادى داراى مراتبى است واقعى خارج از عقل چنان‌كه اين امكان در مراحل مختلف دوران جنينى بيشتر و به فعليت نزديك‌تر مىگردد و مثلًا علقه از حيث امكان به انسان نزديك‌تر است . به هر حال هنگامى كه گفته مىشود ، نطفه امكان انسان بودن دارد ، معنى اين امكان با موارد قبلى متفاوت است . امكان وقوعى نيز وقتى است كه تنها امتناع را از جانب موافق سلب كنيم . مثلًا گوييم ، ممكن است انسان به دوران بدويت برگردد ، يعنى چنين امرى محال نيست . اين معنى به امكان عام بسيار نزديك است جز آن كه در امكان عام ضرورت از جانب مخالف سلب مىشود و لازمهء آن سلب امتناع از جانب موافق است و در امكان وقوعى ، توجه بيشتر به سلب امتناع از جانب موافق است . امكان فقرى يا وجودى پيش از اين ذكر شد و يادآور شديم كه « امكان » و « ممكن » هنگامى كه به وجود اشياء نسبت داده شود منظور فقر ذاتى همهء موجودات است به ذات واجب يا همهء معاليل به علةالعلل . بنابراين اين‌گونه امكان به‌كلى با امكان عام و خاص و اخص و استقبالى و استعدادى و وقوعى متفاوت است