حمل مىگردد .
3 . « امكان » در اعيان خارجى ، به وجود موضوع خود موجود است و تنها اعتبار عقلى نيست كه در عالم واقع داراى هيچگونه تحقّقى نباشد ، آنچنان كه بعضى پنداشتهاند . نيز ، موجود مستقلّ خارجى هم نيست ، چنانكه بعضى ديگر تصور كردهاند . « 1 »
اما اينكه « امكان » به وجود موضوع خود در اعيان موجود است به اين دليل است كه با واجب ، كه ضرورت تحقق خارجى آن بهعنوان وصف ثابت موضوع خود محرز و مسلّم است ، قسم يك تقسيم واقع گرديده و « امكان » نيز بايد وصف ثابت موضوع خود باشد ، زيرا معنى آن جز سلب ضرورت نيست .
بنابراين چون « امكان » واقع در تقسيمى است كه بايد موضوع تقسيم به هر يك از اقسام خود متّصف باشد ، پس آن نيز وصف ثابت براى موضوع خود خواهد بود كه البته آن وصف جنبهء عدمى دارد و همچون ديگر اعدام مضاف مىتواند وصف
هامش
( 1 ) . بحث دائر بين حكما بر سر اين است كه مواد سهگانه ، وجوب و امتناع و امكان ، صرفاً مفاهيم اعتبارى و ذهنى است يا آنكه تحقق خارجى نيز دارد .
در مورد وجوب و امتناع بحثى نيست كه بهعنوان دو صفت براى موضوع خود بهكار مىرود . وجوب كه ضرورت وجود است ، صفت ثابت موضوع خود قرار مىگيرد و در تحقق خارجى آن شكّى نيست ، چه ضرورت وجود امرى است واقعى و در خارج نيز مانند ذهن ، محقّق است .
امتناع كه جنبهء وجودى ندارد و موضوع آن معدوم است ، اما دربارهء « امكان » بحث بسيارى در آثار حكماى الهى صورت گرفته است كه چون امكان سلب دو ضرورت وجود و عدم از موضوع خود است ، آيا مىتواند تحقّق خارجى داشته باشد ؟ پاسخ مؤلّف رحمه الله به تبعيت از اساتيد سلف بهويژه صدرالمتألّهين آن است كه امكان نيز تحقّق خارجى دارد و همچون اعدامِ مضاف ، از نوعى ثبوت برخوردار است و در خارج مىتواند وصف موضوع خود يعنى ماهيات خارجى واقع گردد .
بنابراين « امكان » نه وجود مستقل و لنفسه دارد كه در خارج بدون موضوع ، ثابت و موجود باشد و نه صرفاً از اعتبارات ذهنى است كه هيچگونه صورتى در خارج نداشته باشد . بلكه يك صفت عدمى است از نوع اعدام مضاف كه مىتواند به همراه موضوع خود تحقق خارجى يابد ؛ يعنى وجودش همچون وجودات ناعت و رابطى كه قبلًا ذكر آن گذشت وابسته به غير است