تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
قصيدهء الحادى ، قصيدهء ارزنده‌اى در همان وزن و قافيه ، در نكوهش سعود و تكفير پيروان آن آيين ساختگى سرود و به عنوان پاسخ نامه ارسال نمود . وصول اين نامهء محكم و مستند ، بر حدّت و شدّت سعود افزود و او را خشمگين ساخت . سعود براى اجراى تعدّيات و تضييقات بيشتر نسبت به ساكنان حصار مدينه ، كه از سه سال پيش سينهء خود را آماج جنايات بىشمار او قرار داده بودند و به كلّى از زندگى دست شسته بودند ، فقط به انتظار روزى كه بتوانند زن و بچّهء خود را از اين مهلكه نجات دهند ، همهء اين جنايات را به جان مىخريدند ، با آن لشكر جرّار حركت نموده ، در لحظهء ورود به مدينهء منوّره دستور داد كه بايد بقاياى گنبدها و بارگاهها به طور كامل تخريب شود . از دستورات اكيد سعود اين بود كه : بايد هر گنبدى به دست خادمين آن مرقد مطّهر تخريب گردد . از اين رهگذر خدمتگزاران اماكن متبرّكه به ناگزير به اين جنايت هولناك اقدام مىكردند . خادمين حرم مطّهر حضرت حمزهء سيّد الشّهدا اظهار داشتند كه : « ما در اثر پيرى و ضعف جسمى قدرت هدم و تخريب نداريم . » سعود با نزديكان خاصّ خود شخصاً به حرم مطّهر جناب حمزه رفت و به يكى از زور مندان وهّابى كه او را در جسارت و گستاخى با يك قبيله برابر مىدانست ، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته ، بر فراز گنبد مطهّر برود . او نيز با تعبير : « على الرّأس و العين » آمادگى خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پا نهاد و كلنگ را با شدّت تمام ، بر پرچمى كه بر فراز گنبد در اهتزاز بود ، فرود آورد . كلنگ از دست پليدش بيرون شد ، توازن بدنش به هم خورد ، از فراز گنبد
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 94 | مهدى پور / أيوب صبري باشا ( پاشا )