به زير افتاد و در همان لحظه به قعر دوزخ روانه شد .
سعود پس از مشاهدهء اين واقعه ، از تخريب گنبد منصرف شد ، با سوزانيدن درب حرم ، پستى خود را ابراز كرد و آنگاه دستور داد همهء اهالى مدينه از مرد و زن در ميدان « مناحه » گرد آيند .
پس از اجتماع مردم در ميدان مناحه ، درها و دروازههاى قلعه را بستند ، سعود بر فراز تختى كه از پيش تهيّه شده بود ، قرار گرفت و با صداى بلند آواز داد :
« هان اى مردم مدينه ! من از شما مطمئن نيستم ، ظاهراً شما مىخواهيد در دين اسلام پا بر جا بمانيد و نمىخواهيد به آيين وهّابيت اعتقاد كامل پيدا كنيد . به نظر مىرسد كه شما مىخواهيد منافقانه رفتار كنيد ، نور هدايت در سيماى شما به چشم نمىخورد ، شما مىخواهيد در آيين شرك باستانى خود بمانيد !
من دستور دادم كه نگهبانانى را كه از طرف شما در حصار هستند به اينجا جلب كنند . اگر با اين فرمان من كوچكترين مخالفتى ابراز شود ، آن شيوهء عدالت مذهبى كه در طائف انجام دادم ، اينجا نيز بىگمان مقرّر خواهم نمود ! »
سعود سخنان خود را اين گونه پايان داد . براى گرد آمدن همهء اهالى مدينه با زن و بچّه در ميدان مناحه ، جارچىها در كوچه و بازار جار زدند و هنگامى كه دروازهها را بستند ، در اذهان مردم اين معنا مجسّم شد كه همهء آنها را همانند اهالى طائف قتل عام خواهند كرد . از اين رهگذر زن و بچّهء خود را به عنوان آخرين ديدار توديع كرده ، در ميدان مناحه گرد آمدند .
مردها در يك سوى ميدان و زنها در ديگر سو ، از يكديگر حلاليّت طلبيدند و به صف ايستادند . آنان گردن كج كرده ، چشم حسرت بر گنبد مقدّس
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: مهدى پور
ص٩٥