شريف غالب يك روز بعد از دست بيعت دادن ، به همراه سعودبن عبدالعزيز به مسجد الحرام رفت و به طواف خانهء خدا پرداخت .
آنگاه به هر يك از قضات مذاهب اربعه و افراد سرشناس از خدمهء مسجدالحرام يك جامه از نوع : « مشلخ » « 1 » و 25 قروش ( يك چهارم ليره ) بخشش داد و ابراز تقدير و تشكّر نمود .
در اين اثنا - كه روز 22 ذيقعده الحرام 1222 ه . بود - قافلهء شام به مدينهء منوّره رسيد ، ليكن موفّق به زيارت روضهء مطهّر نشدند و در نقطهاى كه سه ساعت از مدينه فاصله داشت منزل كردند . و به جهت ترس و وحشتى كه بر آنها مستولى بود نتوانستند طبق معمول طبل و سورنا بزنند ، بلكه فقط با شليك توپ نزول قافله و حركت آن را - مطابق رسم آن زمان اعلام كردند .
آنگاه با راهنمايى فرد ناشايستى به نام : « صالح بن صالح » به سوى كعبهء دلها مكّهء معظّمه به راه افتادند .
به مجّرد حركت قافلهء شام و عزيمت آنها به سوى مكّهء معظّمه ، يكى از سران وهّابيان به نام : « مسعود مضايقى » آنها را دنبال كرد و در نقطهاى به نام :
« قيب » در حوالى مدينه با آنها مواجه شد و به آنها گفت :
« شما با شرايط منعقد شده مخالفت نمودهايد ؛ زيرا نيروى نظامى همراه خود آوردهايد ، در حالى كه فرمانى كه سعودبن عبدالعزيز توسّط صالح بن صالح فرستاده بود ، اقتضا مىكرد كه نيروى انتظامى همراه شما نباشد . تا هنگامى كه با ارادهء سعود مخالفت مىورزيد ، حقّ ورود به مكّهء معظّمه را نداريد ! »
« يوسف پاشا » ، اميرالحاج قافلهء شام براى اينكه اين واقعه را به سعود
هامش
( 1 ) - « مشلخ » بالا پوشى بود همانند عبا .