مصرى منع كردند . در اين ميان جوانمردى كه جان بر كف نهاده ، دل به دريا بزند و دروازهء عنبريّه را بگشايد يافت نشد ، و لذا مدّتى سپاه مصرى در پشت ديوارهاى حصار سنگر گرفتند و در انتظار باز شدن دروازه نشستند .
در اين اثنا اگر سپاهيان وهّابى موجود در نواحى عوالى و قبا گرد مىآمدند و به طرف سپاه عثمان كاشف حملهور مىشدند ، بىگمان سپاه - مصرى به دليل كمى نفرات - شكست مىخوردند و همهء اهالى مدينه از زن و مرد و خُرد و كلان كشته مىشدند .
نگهبانان وهّابى براى جلوگيرى از نزديك شدن سپاه مصرى به قلعه و گشوده شدن دروازه ، از برجها و باروها پيوسته توپ و تفنگ پرتاب مىكردند .
گروهى از ايثارگران مدينه جان خود را بر طبق اخلاص نهادند و بدون اعتنا به توپ و تفنگ ، كه چون رگبار باران فرو مىريخت ، به سوى دروازه شتافتند و دروازه را گشودند و سپاهيان مصرى را به داخل قلعه هدايت نمودند و به ميدان مناحه آوردند .
آنگاه براى محافظت آنان از خطر دشمن ، سواران مصرى و بدويان شيخ جزا را در پناهگاههاى مستحكم جاى دادند و دروازهء عنبريّه را بستند و از احمد طوسون پاشا درخواست نيرو كردند .
احمد طوسون از شنيدن خبر ورود سپاهيان به درون حصار مدينه ، بيش از حدّ مسرور گرديد و لشكرى متشكّل از سههزار مرد جنگى تحت فرماندهى زعيم اوغلو ، حسين بيك ، شراره و بناپارت ، از سركردههاى نامدار ارتش مصر ترتيب داد و به يارى عثمان كاشف فرستاد .
سپاهيان ياد شده با سرعتى شگفت طىّ مسافت نمودند و در مدّتى كوتاه به ناحيهء مدينه رسيدند و آنگاه چادر ستاد فرماندهى را در بيرون حصار مدينه نصب كردند .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: مهدى پور
ص١٣٥