سپاه ترك حملهور خواهيم شد . اگر براى همكارى نكردن با ما به عذرهاى واهى متوسّل شده ، تعلّل بورزيد ، نخست شما را از دم تيغ مىگذرانيم ، سپس به سوى آبار على حملهور مىشويم .
شما در ابراز اطاعت و همكارى كوتاهى نمىكنيد ولى برخى از اعمال شما ما را به شك و ترديد در مذهب و آيين شما وا مىدارد .
شما بايد يكايك در مقابل ما سوگند ياد كنيد و همهء خواستههاى ما را برآورده سازيد . »
آنگاه يك پيمان همكارى به صورت ظاهر منعقد شد و در مورد همكارى و همراهى اهالى مدينه اطمينان خاطر حاصل گرديد . اين قول همكارى از طرف اهالى مدينه به صورت جبرى و از روى مماشات بود .
پس از آن دو نامه به رشتهء تحرير در آمد ؛ يكى را به « عثمان كاشف » و ديگرى را به « شيخ جزا » كه تا آن موقع به آبار على رسيده بود ، ارسال نمودند .
اين دو نامه كه توسّط دو تن از اهالى مدينه از طريق مجراى عين زرقا فرستاده شد ، هر دو به يك مضمون بود ، جز اينكه يكى به عربى و ديگرى به زبان تركى بود .
متن نامهاى كه به زبان تركى خطاب به عثمان كاشف ارسال شده بود - پس از حذف القاب - چنين بود :
« فردا فلان ساعت درهاى قلعهء مدينهء منوّره به روى لشكر شما ، بر اساس قرار دادى كه در ميان ما مقرّر شده ، گشوده خواهد شد .
اگر مسامحه و تأخير روا داريد ، اين قرار داد توسّط جاسوسهاى وهّابيان معلوم خواهد شد و همهء اهالى مدينه را قتل عام خواهند كرد ؛ زيرا هنوز در ميان ما از طرفداران آنها كم و بيش هست و ممكن است ما برخى از آنها را نشناسيم و در بزم خود جاى دهيم .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: مهدى پور
ص١٣٣