تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
قهرمان جان بركف با صولت حيدرى خيز برداشت و با يك خيز خود را به باروى اوّل رسانيد و نگهبانان بارو را در دم به هلاكت رسانيد . نگهبانان ديگر باروها با مشاهدهء رشادت اين قهرمان ، كه « درويش دشيشه » نام داشت ، به وحشت افتاده ، از منطقه گريختند . ديگر فدائيان ايثارگرى كه در جاليز محمّد پاشا حيران و سرگردان مانده بودند ، به غيرت آمده ، با يك بسيج عمومى بر وهّابيها هجوم برده ، همهء آنها را چون گوسفند سر بريدند . آتش جنگ با ورود سپاهيان بعدى مصرى و امدادگران بدوى ، آنچنان شعله‌ور شد ، كه تشخيص اهالى مدينه از تجاوزگران وهّابى براى مصريها و بدويها غير ممكن شد . و لذا اهالى رزمجوى مدينه كلاه سربازى بر سر نهادند تا از وهّابيها باز شناخته شوند . وهّابيان پليد در عناد و لجاجت خود اصرار ورزيده ، از روى سفاهت و حماقت خواستار عفو و امان نشدند . پس از مدّتى متمادى جنگ و خونريزى ، وهّابيان ديدند كه هرگز قدرت مقاومت در برابر سپاه توحيد را ندارند ، و لذا به برجها پناه برده ، تقاضاى عفو و امان نمودند . همه جاى داخل حصار با لاشه‌هاى وهّابيان بدكردار پر شده بود و طبعاً به جهت وحشت و اضطرابى كه بر زنان و كودكان عارض مىشود ، به عفو و امان پناه بردند . اين تقاضا از طرف اهالى پذيرفته شد و مقرّر گرديد كه آنها را تا فاصلهء چند ساعتى مدينه تحت الحفظ ببرند ، به‌طورى كه از تير رس اهالى مدينه خارج شوند . در ميان فرماندهان مصرى اين مأموريّت بر عهدهء عثمان كاشف نهاده شد و او به مقدار لازم سواره به همراه خود برداشت و وهّابيان پناهنده و خلع سلاح شده را تحت الحفظ از مدينه بيرون برد .