ورود خضرگونه و پيش بينى نشدهء لشكر مصرى ، از طرفى موجب قوّت قلب سپاهيان عثمان كاشف و شيخ جزا شد - كه چندى قبل وارد مدينه شده و با كمبود آذوقه مواجه بودند - و از طرفى موجب تشويش خاطر و نگرانى شديد وهّابيانى شد كه در خاكريزهاى اطراف قربان ، عوالى و قبا سنگر گرفته بودند ، كه همگى از منطقه گريختند .
وهّابيانى كه در داخل قلعه متحصّن بودند ، هنگامى كه مشاهده كردند همهء اطراف حصار توسّط سربازان سلحشور مصرى محاصره شده ، بداى بن مضيان ، برادرش سعود و عبداللَّه بن سعود و ديگر سركردههاى وهّابى ، سنگر نشينان عوالى و قربان را برداشتند و از منطقه فرار كردند . آنان حتّى وقتى مطمئن شدند كه ديگر نيرويى به كمكشان نخواهد آمد . در اثر عناد و لجاجتى كه داشتند باز هم به جنگ و نبرد ادامه دادند و اهالى مدينه و سپاه مصرى را با شليك مداوم توپ و تفنگ مورد ايذاء قرار دادند .
يكى از فرماندهان مدبّر مصرى به نام « احمد آغا » كه در اثر شجاعت و صلابتش به « بناپارت » شهرت يافته بود ، توپهاى غول پيكر را بر فراز قلّهء كوه « سلع » در جنوب مدينه مستقر نمود و قلعه را مدّتى متمادى زير رگبار توپها قرار داد . او وقتى متوجّه شد كه از اين طريق نيز كار پيش نمىرود با حسن قلعى چاوش مشورت كردند و تصميم گرفتند كه كانالى حفر كرده ، قلعه را منفجر نمايند .
آنگاه شخصى به نام « عودالحيدرى » را نزد وهّابيان فرستادند و پيغام دادند كه اگر سلاحهاى خود را بر زمين بگذارند ، مورد عفو و امان قرار خواهند گرفت و به هر جا كه مايل باشند مىتوانند بروند .
عودالحيدرى كه در نهان از طرفداران ابن سعود بود ، وهّابيان را به ادامهء نبرد تشويق كرد و نقطهء حفر كانال را به آنها معرّفى نمود و تأكيد كرد كه آن
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: مهدى پور
ص١٣٦