در اين زمينه كوچكترين مسامحه روا نداريد ، دار الهجرهء پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را از دست پليد دشمن رها ساخته ، ساكنان دارالسّكينه و زنان و فرزندانشان را دلشاد كنيد . »
اين نامه در حوالى نيمه شب به دست عثمان كاشف رسيد ، پس از اطّلاع از مضمون آن به نامه رسانها گفت :
« انشاءاللَّه فردا رأس ساعت تعيين شده ، ما را در مقابل درهاى قلعه خواهيد ديد و به يارى حضرت حق از بند اسارت رهايى خواهيد يافت . »
و تأكيد كرد كه در وقت معيّن سپاهيان مصرى و سپاهيان شيخ جزا را بىدرنگ گسيل خواهد داشت .
آنگاه نمايندگان اهل مدينه از طريق مجراى عين زرقا به مدينه بازگشتند و به اهالى مدينه بشارت دادند و اهالى مدينه همگى در خانههاى خود مسلّح گشته ، ديدگان خود را به سوى آبار على دوختند و تا صبح ترك خواب و استراحت نمودند .
سپاه عثمان كاشف به هنگام سپيده دم با شليك توپ و تفنگ كماندوهاى وهّابى را تار و مار ساختند و سركردههاى اشقيا را فرارى دادند و سرانجام به يكى از دربهاى حصار مدينه كه « عنبريّه » نام داشت نزديك شدند .
سپاه پادشاهى مصرى با شجاعت و صلابت بىنظير در برابر حصار قلعه قرار گرفتند و حسن قلعى چاوش در ساعت مقرّر بر فراز بام خانهاش تيرى شليك كرد . بر اساس تعليمات قبلى ، اهالى مدينه به صورت دسته جمعى با ادوات جنگى حركت نموده ، نگهبانان وهّابى قلعه را از رو در رويى با سپاه
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: مهدى پور
ص١٣٤