تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
عثمان كاشف در ابتداى امر احساس كرد كه يك سپاه 473 نفرى نمىتواند با يك لشكر جرّار رويا روى شود و لذا صلابت و شجاعت سپاهش را به آنها گوشزد مىكرد و سربازى و جانبازى آنان را در برابر دين و دولت مىستود و مىگفت : « دوستان ! مادران ما ، ما را براى چنين روزى به دنيا آورده‌اند . امروز تنها كارى كه ما بايد انجام دهيم رهاسازى هجرت سراى رسول گرامى اسلام از دست پليد دشمنان خارجى است . گرچه تعداد دشمنان ما زياد است ولى به حكم « الخائن خائف » آنها بزدل و ترسو هستند . اگر يار و ياور آنها شيطان است ، پشتيبان ما عنايات خاصّ پيامبر خدا و الطاف بيكران خالق منّان مىباشد . ما اگر صلابت و پايمردى خود را حفظ كنيم و جان ناقابل خود را در طبق اخلاص نهاده ، به سوى دشمن بزدل حمله‌ور شويم ، بىگمان پرچم پيروزى را به اهتزاز درآورده ، دشمن دين و ايمان را از ريشه و بن برخواهيم كند . اهالى مظلوم مدينه اينك در كنار حرم رسالت پناهى ، براى غلبه و پيروزى ما دست به نيايش برداشته ، سيل اشك بر رخسار خود روان مىسازند و از محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله تقاضاى يارى مىكنند . كسانى كه در اين نبرد شربت شهادت بنوشند ، همانند كسى هستند كه در ركاب رسول خدا به شهادت رسيده باشند . بىگمان رحمت و مغفرت پروردگار شامل حالشان خواهد بود . ارواح طيّبهء شهدا و ساكنان ملأ اعلا به تماشاى شما برخاسته‌اند . توجّهات معنوى و عنايات روحانى آنها براى نصرت و پيروزى ما بس است . هان ! اى همرزمان ، با اتّكا به عنايات الهى دلگرم شويد ، با شمشيرهاى آخته به سوى دشمن زبون بتازيد . يكدل و يك صدا بانگ تكبير برآوريد و
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 131 | مهدى پور / أيوب صبري باشا ( پاشا )