سمت مكّهء معظّمه قرار داشت و اصل گرديد .
وهّابيان مدينه از وصول سپاه عثمان كاشف به آبار على مطّلع شدند ، اهالى مدينه را احضار نموده ، اين گونه اوليتماتوم دادند :
« به جهت اينكه ممكن است شما از كنار ما فرار كنيد ، اين دفعه شما را با خود نمىبريم ، لازم است همهء شما مسلّح شويد ، با كمال بيدارى و هشيارى در خانههاى خود گوش به زنگ بمانيد .
اگر ما - بر فرض محال - در مقابل سپاه مصرى شكست خورديم ، شما بايد بىدرنگ به يارى ما بشتابيد . و اگر در يارى ما كوتاهى كنيد پيامد بسيار سختى برايتان خواهد داشت . »
اهالى مدينه در پاسخ آنها اظهار داشتند :
« زن و فرزند ما در اين شهر زندگى مىكنند ، اموال و اشياى ما در اين حصار است ، و لذا ما وظيفه داريم كه با همهء توان در محافظت از شهر و حصار تلاش كنيم . شما فقط در فكر خودتان هستيد ، ولى ما در انديشهء زن و بچّهء خود هستيم .
اگر قلعه به دست تركها بيفتد ، ما با زبان آنها آشنايى نداريم ، آنها نيز زبان ما را نمىدانند . اموال ما را به يغما مىبرند ، مردان ما را مىكشند و زنان ما را به اسارت مىبرند ؛ زيرا نژاد آنها از نژاد ديگرى است . »
وهّابيان با شنيدن اين پاسخ مصلحتى از قلعه خارج شدند ، گروهى سيل آسا به سوى « آبار على » روان گشتند و گروهى براى محافظت از سنگرهاى قُبا و عَوالى تعيين شدند و گروه ديگرى مسلّح در داخل حصار باقى ماندند .
وهّابيانى كه به سوى آبار على حملهور شدند ، چهار هزار نفر بودند كه بداى بن مضيان و نيز برادرش در سپاه سعود بىايمان بودند .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: مهدى پور
ص١٣٠