مىشود ، و اين باروى اخير گويى براى آن بوده است كه اين راه ورودى را ، كه به طرف جنوب غربى دشت باز مىشده است ، بهتر محافظت كند .
ترديد ندارم كه اين برج چهارگوش [
DDD
] مشرف و مسلط بر سه دروازهء عظيم شهر بوده است كه از دروازهء شمالى با آذربايجان و مازندران ارتباط حاصل مىشده است ؛ از دروازهء جنوبى به سمت خراسان ، و از دروازهء جنوب غربى به سوى همدان ، يعنى اكباتان قديم ، مىرفتهاند 22 . بنابراين ، احتمال دارد كه از همين دروازهء اخير بوده كه قاصد آسمانى طوبيت « 1 » براى گزاردن سفارت به نزد گابائه « 2 » وارد شده است 23 . در پاى برآمدگى مرتفع
( A )
كه رأس باروهاى سهگانه را تشكيل مىدهد و در حيطهء آنها سر برافراخته است ، يك رشته ديوارهاى محكم ديگر هست كه محوطهء نسبتا وسيعى را در بر گرفتهاند و يك ارگ يا قلعهء پايينى [
B
] را تشكيل مىدهند كه در داخل آن به احتمال بسيار زياد كاخ شاهى و عمارات دولتى ديگر قرار داشته است 24 . ديوار ديگرى 25 كه بيرون باروى شهر قرار دارد پشتهاى را كه قلعهء بزرگ نخستين بر روى آن واقع است به برآمدگى سنگى كوه ، آنجا كه تمام نقاط سست و قابل تصرف به وسيلهء حفاظهاى محكم ايمن داشته شده است ، متصل مىسازد 26 . اين حفاظها از اين سوى تنگ درهء عميقى به طرف قلعهء سوم كه بر قلهء يك صخرهء عظيم مشرف بر تمام پهنهء جنوب با سنگ ساخته شده است ، چون زنجير كشيده شدهاند » 27 .
از عكسى كه من برداشتهام مىتوان وسعت و مسير ديوارهاى عظيم را مجسم ساخت . در چند جا ارتفاع ديوارهاى پوسيده و ويران به پانزده متر مىرسد ، و خشتهايى كه در بناى آنها به كار رفته است هنوز طرح خود را حفظ كردهاند . اين خشتها مرا به ياد آجرهايى مىافكندند كه در آتشگاه قديمى نزديك اصفهان ديده بودم ، هرچند اين خشتها بزرگتر بودند ، و اندازهء بعضى از نمونههاى آن در جبههء ديوار حدود 44 سانتيمتر در 18 سانتيمتر بود 28 . بعدا در تهران شنيدم كه به آنها آجر گبرى مىگويند ، و اين نام حدس مرا در كهنگى و قدمت آنها تقويت مىكند .
همه جا در اطراف ديوارها و در ميان محوطههاى متروكى كه زمانى شهر را بوجود مىآوردهاند ، قطعات ظروف سفالى و شكسته پارههاى ظروف گلى پراكنده شده است . چند قطعهاى كاملا شبيه پارههاى ناهنجار كوزهء زردرنگى بودند كه من
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى ص 71 و پاورقى 2 ص 191 .
( 2 ) .e[a]Gab