تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
هاى گندم بود و دروگران با داسهايشان مشغول درو بودند . داسهاى ايرانى خميده‌تر از داسهاى نيمدايرهء فرنگى هستند ، و از اين‌رو تيغهء آنها از دور شبيه قلاب فولادين عظيمى است . به هنگام درو ، دروگر به شيوهء شرقيان چمباتمه مىنشيند ، مشتى از ساقه‌هاى بلند گندم يا جو را در دست مىگيرد ، و با مهارت تام با يك ضربهء داس آن را مىبرد . ساقه‌هاى بريده را روى زمين مىگذارد تا بعد آنها را دسته‌دسته به هم بربندند . بيابان بين موغار و خالدآباد ، در برابر حركت آهستهء كاروان ما ، پايان‌ناپذير مىنمود . خورشيد با بيرحمى تمام مىتافت ، و من سوزندگى شعاعهاى آن را از زير پارچهء كتانى سفيدى كه روى كلاهم انداخته بودم حس مىكردم . شنها تابشى خيره‌كننده داشتند ، و در بسيارى جاها پوسته‌اى نمك كه مانند يخ يا برف سفيد مىنمود ، آنها را پوشانده بود . گاه‌گاهى با رشته‌اى از پشته‌هاى شنى مواجه مىشديم كه گويى موش كور عظيم الجثه‌اى زمين را حفر كرده و به دل خاك خزيده بود . اين پشته‌ها كه در بيابانهاى خشك ايران زياد به چشم مىخورند ، بر اثر توده شدن شنهايى كه در هنگام كندن چاه قناتها بيرون مىريزند ايجاد مىشوند . قنات عبارت از سلسله چاههاى عميقى هستند كه به فاصله‌هاى معينى در دل بيابان مىكنند ، و سپس به وسيلهء مجراهاى زيرزمينى چاهها را به هم وصل مىسازند ؛ و به اين طريق گاهى كيلومترها آب را در زير زمين جارى مىسازند . هرجا رطوبت جمع شده و بر اثر تابش آفتاب تبخير گشته است شن به صورت تل بزرگى از گل بيرون آمده ، و در اطراف شكافهايى كه برداشته هزاران سوسمار مشغول جست‌وخيزند . در عين حال وجود كمترين رطوبت در هواى كوير باعث ايجاد سرابهايى مىشود كه به حدى فريبنده هستند كه حتى در فاصلهء چند قدمى نيز انسان خيال مىكند پهنه‌اى از آب در برابر دارد . گسترش بىپايان شن در همهء جهات راه را طولانى و يكنواخت مىسازد ؛ و من ، براى جلوگيرى از اين يكنواختى ، گاهى اسبم را به صفر مىدادم و سوار يكى از خرها مىشدم . خرى كه بخصوص مورد پسند من بود مركبى راهوار بود كه عادتى بد و خشم‌آور داشت ، يعنى در مواقعى كه اصلا انتظار نمىرفت ناگهان به زمين مىخوابيد . عاقبت بعد از چهارده ساعت طى طريق به خالدآباد رسيديم ، و با كمال خوشوقتى ديديم كه اسبهاى چاپارخانه حاضرند . بعد از يك ساعت استراحت باز بر پشت زين نشستم و به سفر ادامه دادم ، و اين يكى از مطلوبترين سفرهايى بود كه من در ايران داشتم . اسبى كه به من دادند براستى عالى بود ، و يكى از سه مركب خوبى بود كه از وقتى كه اروميه را ترك كرده بودم ، سوار شده بودم ( و از آن زمان من بر بيش از پنجاه اسب سوار شده بودم ) . ولى معلوم بود كه به لجام و دهنهء فرنگى