هوشنگ هانتاريا ، همان شخصى كه دخمهء جديد مقابل دخمهء جمشيد را در يزد ساخته بود ، بنا شده است 9 .
آثار بازماندهء زرتشتى سرتاسر اين منطقه را ظاهرا در چند قرن پيش جوزافا باربارو ، هنگامى كه در شهرى به نام گرده « 1 » توقف نموده ، مشاهده كرده است . امروز بر ما روشن نيست كه مراد جوزافاباربارو از گرده كجاست ، هرچند تعيين حدود كلى محل آن خالى از بحث است . وى مىگويد :
« از آنجا [ يعنى از يزد ] به مروت « 2 » مىروى كه شهركى است ، و پس از دو روز سفر از اين محل به شهرى فرود مىآيى به نام گرده ، كه در آنجا مردمى به اسم ابراهيمى « 3 » سكونت دارند كه به گمان من يا از نسل ابراهيمند يا كيش ابراهيم دارند ، و مردان همه ريش درازند . »
يكى دانستن زرتشت و ابراهيم واقعيت مأنوسى است 10 ، و بسيارى از سادات اين ناحيه كه در اصل زرتشتيانى هستند كه به اسلام گرويدهاند ، اين دو پيشواى دينى را يكى مىدانند ، و پارسيان را خويش خود مىشمارند 11 .
مسير من تا مدتى در امتداد خط تلگراف ايران بود ، و تيرها و سيمهاى تلگراف ، از آنجا كه يادآور تمدن و مزيد اطمينان در هنگام بروز خطر بودند ، مصاحب خوشايندى محسوب مىشدند . احساس اطمينانى كه انسان از همجوارى اين سيمها مىكند نه از آن جهت است كه ايستگاه تلگرافى نزديك است ، زيرا كيلومترها راه بايد پيمود تا به چنان ايستگاهى رسيد ، بلكه از آنرو است كه اگر حادثهء ناگوارى رخ دهد مسافر مىتواند با قطع سيم كسى را به كومك بخواند ، زيرا همين كه سيم قطع شد ، دير يا زود يكى را از نزديكترين ايستگاه براى تعمير آن خواهند فرستاد .
از اين گذشته انسان در طول اين راه خاموش با مهماننوازيهاى تنى چند از كارمندان اروپايى تلگرافخانه روبرو مىشود ، و من در بعد از ظهر آن روز ساعتى در چادر موقتى آنان در چند كيلومترى جنوب نوگنبذ « 4 » استراحت كردم و فنجانى چاى گرم نوشيدم ، و از اين بابت سپاسگزار آنها هستم . هنگامى كه به چاپارخانهء نوگنبذ كه جايى پرت و دلگير است رسيديم ، هوا تاريك ، و توفانى در شرف تكوين بود .
من خستهتر از آن بودم كه منتظر شوم تا براى شام چيزى بپزند ، از اينرو با اشتهاى كامل سيزده عدد تخممرغ خام خوردم ، و خويشتن را به روى تختخواب سفريم انداختم و به استراحت پرداختم .
هامش
( 1 ) .Guerde( 2 ) .Meruth( 3 ) .Abraini( 4 ) . ده ، مركز بخش حومهء شهرستان نائين ، جنوب شرقى شهر نائين . م