« بر مركب ماه نازل پهنهء آسمان را در نور ديدند ، و سم اسبهايشان سپيدهدم را بيدار ساخت . »
- كيپلينگ « 1 » ، چكامهء شرق و غرب ، 39 .
از يزد تا تهران 25
صبح روز سيزدهم ماه مه بود كه يزد ، زرتشتيان آن ، و ميزبانان انگليسى خود را در آن شهر ، بدرود گفتم ، و به قصد تهران به سوى شمال به راه افتادم . راهى را كه مىبايست طى كنم حدود سيصد و هفتاد و پنج ميل ( - حدود ششصد و سه كيلومتر ) بود ، و گاه از ميان دشتها و گاه از كويرها و بيابانها مىگذشت ؛ و چه بسا اگر تپهها و برآمدگيهاى دو سوى جاده جلوگير نبود كويرها راه را يكسره قطع مىكردند . روزگارى خواهد رسيد كه اين بيابانها را با قطارهاى مسافربرى مغرب - زمين در هفت ساعت توان پيمود ، اما براى من هفت روز طول كشيد تا اين راه خستهكننده را ، اكثر بر پشت اسبانى كه در خستگى و كوفتگى دست كمى از خود من نداشتند ، پيمودم .
دم در هيأت مبلغان سوار بر اسبم شدم و از ميان دروازهء شهر بيرون راندم .
به من گوشزد شدند كه اگر در بين راه دچار توفان شن شدم ( چون شنها راه را به كلى از چشم مىپوشانند ) مسير خود را به وسيلهء قطبنما بيابم و خويشتن را به نزديكترين پناهگاه برسانم . خوشبختانه چنين وضعى پيش نيامد ، و چون اسبان خوبى در اختيار داشتيم ، توانستيم چند فرسخى را بتاخت طى كنيم .
در تمام اين مدت ، صفر با « شاگرد چاپار » گفتگوى گرمى داشت . وى جوانى تيزهوش بود و نمىگذاشت كه اسبها عقب بمانند ، اما گاه و بيگاه با زنجير نازكى كه به جاى تازيانهاش بود آنها را شلاق مىزد . ديرى نگذشت كه به حوالى دخمهء گبران ، كه در مسافتى از ما بر فراز تلماسهء بلندى قرار داشت ، رسيديم . در
هامش
( 1 ) .Kipling. روديارد كيپلينگ ( 1865 - 1936 ) ، شاعر و نويسندهء بريتانيائى ؛ برندهء جايزهء ادبى نوبل سال 1907 . م