دومين روز سفر ما ، چنان كه از يادداشتهايم برمىآيد ، يك سفر چهارده ساعتهء پر زحمت بود . در اين چهارده ساعت قبل از آنكه به مقصد رسيم دو بار توقف كرديم ، و بر روى هم 55 ميل ( - حدود 89 كيلومتر ) راه پيموديم . در اين سفر ظهر ، يك ساعت در عقدا توقف كرديم . عقدا را ياقوت چنين وصف مىكند : « 1 » « شهركى است در كنار بيابان يزد » 6 . گويند در تپههاى اين حوالى زيارتگاهى به نام بانوى فارس يا خاتونبانو « 2 » قرار دارد كه به ياد مادر و يا احتمالا دختر آخرين پادشاه ساسانى ، يزدگرد ، كه با مرگ وى حكومت سلسلهء فرمانروايان زرتشتى در ايران بپايان رسيد ، ساخته شده است 7 .
در همين منطقه ، در ده زرتشتىنشين شرف آباد ، در ناحيهء اردكان دخمهاى قديمى با ديوارهاى گلين وجود دارد ، و بنابر داستانى كه در ميان مردم شايع است هفت خواهر نيكوكار در نقاط مختلف دشت اردكان هفت دخمه ساختند ، و محل اين دخمهها هنوز به صورت پشتههايى از سنگ و خاك نمودار است كه پارسيان سالخوردهء شرفآباد آنها را به مردم نشان مىدهند 8 . همچنين يك دخمهء جديد زرتشتى بين شرفآباد و مزرعهء كلانترى ، در اردكان ، وجود دارد كه به وسيلهء مانكجى ليمجى
هامش
( 1 ) . وصف ياقوت چنين است :
« مدينة فى طرف المفازة قرب يزد . »
ياقوت ، جلد 4 ، ذيل عقدة
( 2 ) . در 15 كيلومترى اردكان ، بر دامنهء كوههايى پست ، آباديى قرار دارد به نام هريشت . زردشتيان معتقدند كه يكى از كنيزان بانوى يزدگرد در آن محل غيب شده است ، و هر سال روز هجدهم نوروز براى زيارت به اين محل مىروند .
بناى زيارتگاه منحصر به يك اتاق و يك پستو است . در پستو ، قسمتى از سنگ كوه مشهود است كه محل غيبت شمرده مىشود ، و در اين محل همواره آتشى روشن است . در وسط اتاق مدخل نيز كلكى وجود دارد كه بر آن آتش مىافروزند .
در فرهنگ بهدينان شرح زير در باب اين زيارتگاه آمده است :
« بعضى معتقدند كه محل غايب شدن يكى از كنيزهاى بانوى يزدگرد است ، و بعضى مىگويند كنيز دختر يزدگرد است كه هنگام حملهء عرب فرارى شد و در اين محل گفت : اى كوه مرا فروگير ؛ و كوه دهان باز كرد و او را در خود جاى داد . مدتها گذشت . مردى پسر خود را با خرى كه به صحرا برده بود گم كرد ، و مدت سه روز دنبال او مىگشت . بالاخره پسر را در حوالى محل يافت . از او پرسيد كه با برف و سرما چه كردى ؟ گفت من ابدا برف و سرمايى نديدم . در اينجا زنى مرا در كنف حمايت خود نگاهدارى مىكرد ، و الحال كه تو آمدى در فلان نقطه پنهان شد . بايد كه به ياد او بنايى در اينجا برپا كنى . پدر هم گفتار پسر را پذيرفت ، و ساختمانى در آنجا ساخت كه هنوز پابرجاست . »
نقل از « يادگارهاى يزد » ، صفحات 62 و 63