تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
كه راه را بر ديگر امتيازاتى كه ممكن بود به من بدهند ، بربندد - و من نمىخواستم چنين شود . اين خود توفيق فوق العاده‌اى بود كه انسان در سرزمين خود زرتشتيان در آتشگاهى بايستد و به آواى موبدان زرتشتى گوش فرا دهد كه قسمتهايى از نوشته - هاى مقدس را ، چنان كه طى سه هزار سال خوانده بودند ، مىخواندند . صداى زوت « 1 » ( موبدى كه نقش اصلى نيايش را بر عهده دارد ) بلند ، تودماغى ، و پرطنين بود ، و چنان تند آيات را قرائت مىكرد كه گاه گاه مجبور مىشد بايستد و نفسش را تازه كند ؛ ولى دستيارش ، رسپى « 2 » با آهنگ بمترى سرود مىخواند ، يا با لحن تودماغى و بم و اداى بسيار سريع كلمات زوت را در سرايش همراهى مىكرد 22 . هر يك از موبدان ، بنابر احكام اوستايى ، پنامى ( قطعه پارچهء سفيدى ) جلو دهان خود بسته بودند تا هنگامى كه در برابر آتش ايستاده‌اند و سرود مىخوانند ، نفس و آب دهانشان به آتش مقدس نرسد و آن را آلوده نسازد . هنگامى كه به صداى موبدان كه با آهنگى يكنواخت يشتها را مىسراييدند گوش مىدادم ، تقريبا به حالت خلسه افتاده بودم . اما خواندن سرود به زودى پايان يافت ، و موبدان نقاب بر چهره از حضور آتش بيرون آمدند ، و از روى محبت به من اجازه دادند تا از آنها عكسى بگيرم ، هرچند روشنى اتاق به حدى نبود كه گرفتن عكس خوب را ميسر سازد . چون صحبت از عكس بميان آمد بايد از عكس معروف زرتشت كه بر ديوار اتاق آويخته بودند ، ذكرى بكنم . من سالها قبل ، يعنى در آن هنگام كه كتاب « زرتشت ، پيامبر باستانى ايران » را مىنوشتم ، وصف آن را شنيده بودم ، و علاقهء شديدى به ديدن آن داشتم 23 . گفتگوى پيش از ظهر من با دستور تيرانداز ، و اشارهء مختصر وى به اينكه تصوير مذكور ممكن است ارتباطى با بلخ داشته باشد ، ارزش آن را براى من مشكوك ساخته بود ، ولى هرگز تصور نمىكردم تا اين حد بىاهميت باشد . تصوير ، يك عكس چاپى رنگى جديد ، ظاهرا از عكسهاى رنگى ارزان‌قيمت كار هند است ، و گمان نمىرود بيش از بيست سال قدمت داشته باشد و هيچگونه ارزش تاريخى ندارد . در واقع ، گونه‌اى است از تصويرهاى معمولى زرتشت ، كه براساس حجارى طاق بستان كشيده شده است 24 ، ولى چوبى كه در اين تصاوير در دست زرتشت است مانند نقش حجارىشدهء طاق بستان خياره‌دار نيست ، بلكه در قسمت بالاى آن شعله‌اى كه نماد آتش مقدس مىباشد - مانند آنچه در ميان پارسيان هند رايج است - قرار گرفته است و ته آن بر روى زمين تكيه دارد . اين تصوير رنگى تنها زينتى بود كه بر ديوارهاى سفيد و برهنهء اتاق به چشم مىخورد .
هامش
( 1 ) .zot( 2 ) .raspi