درج - اگر به خط باستانى ديندبيره « 1 » نوشته شوند اين مقايسه را در نظر اول موجه مىسازد - خاصه كه رود كرج كه سه هفته بود من از آن عبور كردم و عكسى نيز از آن گرفتم ، داراى كنارههاى بسيار سراشيب و صخرهاى است كه با عبارت پئيتى زبرهى مندرج در ونديداد سازگار است 10 . معهذا يكى دانستن اين دو خيالبافى محض است ، و من در جاى ديگر دلايل كافى اقامه كردهام كه مراد از رود دارجيه يا درجيه در اوستا « درياى آذربايجان » فعلى است 11 . در اينجا محض تذكر بايد اضافه كنم كه عدهاى از اشخاص حاضر در انجمن از ارتباط نام زرتشت با شهر بلخ در ايران شرقى آگاه بودند .
دربارهء نام زرتشت كه در اوستا به صورت زرثوشتره آمده ، و در فارسى جديد به صورتهاى زردشت و زرتشت باقى مانده ، و اعتقاد بر آن است كه در اصل به معناى نوعى شتر است ( در اوستايى اوشتر ؛ رجوع كنيد به ص 109 ) . آنها چندين تعبير خيالآميز و وجه اشتقاق ساختگى عرضه داشتند . دستور تيرانداز ، به شيوهء شرقيان ، حدس مىزد كه كلمه مركب است از « زر » به اضافهء « تشت » ، و معناى آن را « زر خالص » و « زرناب » مىدانست ، زيرا به تعبير وى جزء دوم كلمه يعنى « تشت » از شستن گرفته شده بود . يكى ديگر از اعضاى مجمع معنى آن را « دشمن زر » مىدانست ، و جزء آخر نام پيامبر ، يعنى « دشت » را با جزء اول دشمن ، يعنى « دش » يكى مىگرفت . بالاخره ميزبان من به كتاب خطيى كه در دستش بود ، و به نظر مىرسيد مجموعهاى از گفتارهاى نويسندگان ايرانى و عرب در باب زرتشت باشد كه اغلب محققان غربى با آنها آشنا هستند ، مراجعه كرد 12 . در اين كتاب نه توجيه و تعبير مختلف از نام زرتشت شده بود كه اكثرا مأخوذ از لغتنامههاى فارسى بود ، و من در آخر كار دريافتم كه آن كتاب از تأليفات فرزانه بهرام پسر فرهاد از شاگردان آذر كيوان « 2 » است كه در زمان اكبر شاه « 3 » ، يعنى حدود 1600 ميلادى ( - 1009 هجرى ) مىزيسته است 13 . مطلعترين منتقد من ، خدابخش رئيس ، كتاب را
هامش
( 1 ) . ديندبيره يا خط اوستايى خطى است كه در دورهء ساسانيان ، از خط پهلوى براى تحرير متون مقدس زردشتى ابداع شد . در اين خط حروف مصوت را هم داخل الفبا كردند . تاريخ ابداع خط ديندبيره بين قرن چهارم تا قرن ششم ميلادى است . م
( 2 ) . روحانى زردشتى ايرانى ، متوفى در 1027 ه . ق . وى آيينى عرضه كرد كه مخلوطى از آيينهاى مختلف و آراء ملل و نحل گوناگون بود . به نظر عدهاى وى و شاگردانش ، با جعل دين و زبان خاص ، خواستهاند مردم را بفريبند . آذركيوان كتابى مجعول به نام « دساتير » نوشت و آن را به پيغمبرى مجعول ، به نام ساسان پنجم ، نسبت داد . لغات اين كتاب بيشتر ساختگى و مايهء گمراهى فرهنگنويسان شده است . م
( 3 ) . ابو الفتح جلال الدين محمد اكبر ، معروف به اكبر شاه ( 950 - 1014 ه . ق ) .
سومين پادشاه ( 963 - 1014 ه . ق ) از سلاطين تيمورى هند . م