گوشزد كردم ، و بعد از آن نيز با آنها در اين باب مكاتبه نمودم ، ولى به نتيجهء اين جستجوها و تحقيقات كمتر از وسترگارد « 1 » كه در سال 1843 از يزد و كرمان ديدن كرده است ، خوشبين هستم 4 . اعضاى انجمن طبيعتا گم شدن و فقدان متون را بيشتر ناشى از تعقيب و آزار و تفتيش و استنطاق بعد از غلبهء اسلام مىدانستند ، و من نمونهاى از اين تفتيش و تعقيب را ، كه از روايات شفاهى متداول در ميان آنها فراهم آوردهام ، ذيلا حكايت مىكنم چون عقيده دارم كه ارزش بازگو كردن دارد .
حدود يك قرن و نيم بعد از حمله و غلبهء تازيان ، يا اگر دقيقتر بگوييم در سال 820 ميلادى ( 206 ه . ق ) حكمران خراسان مردى بود به نام طاهر « 2 » ، و او همان كسى است كه سلسلهء طاهريان را تأسيس كرد و لقب ذو اليمينين داشت . طاهر حكمران جبار و متعصبى بود ، و خصومت تعصبآميز او با زرتشتيان و نوشتههاى مقدس آنان حد و حصرى نمىشناخت . مردى مسلمان كه اصلا از اعقاب يك خاندان زرتشتى بود بر آن شد تا دل وى را بر زرتشتيان نرم سازد ؛ از اينرو نسخهاى از كتاب اندرز بزرگمهر را ، كه مجموعهء نصايح و سخنان حكيمانهء بزرگمهر ، وزير انوشيروان عادل بود ، به وى تقديم داشت ، و اجازه خواست كه براى استفادهء امير آن را به عربى ترجمه كند 5 . طاهر سؤال كرد « آيا كتب زرتشتيان هنوز موجود است ؟ » و چون جواب مثبت شنيد فرمانى صادر كرد كه هر فرد زرتشتى بايد به وزن يك من از كتب زرتشتى و پارسى به نزد او آورد ، بدان قصد كه سوزانده شود . فرمان وى چنين خاتمه مىپذيرفت كه هركس از اين حكم نافرمانى كند كشته مىشود .
گويندهء روايت افزود ؛ از اينجا مىتوان تصور كرد كه چقدر از زرتشتيان در اين فاجعه جان خود را از دست دادند ، و چه مقدار كتاب و آثار ارزنده از ميان رفت . دولتشاه سمرقندى در تذكرة الشعراى خود اين روايت را دربارهء داستان عاشقانهء وامق و عذرا ، كه به قول وى « خوب حكايتى » بود كه به وسيلهء عدهاى از علما و ادبا تأليف يافته و به پيشگاه انوشيروان ( 531 - 579 ميلادى ) تقديم شده بود ، ذكر مىكند « 3 » ،
هامش
( 1 ) .Westergaard( 2 ) . طاهر ابن حسين يا طاهر ذو اليمينين ( 159 - 207 ه . ق ) ، از سرداران بزرگ عباسيان ، و مؤسس سلسلهء طاهريان . وى در 205 يا 206 ه . ق از طرف مأمون به حكومت خراسان نامزد شد ، و در 206 ه . ق نام مأمون را از خطبه بينداخت و دعوى استقلال كرد ، اما كمى بعد وفات يافت ( ظاهرا مسموم شد ) . م
( 3 ) . متن تذكرة الشعراء در اين مورد به شرح زير است : « حكايت كنند كه امير عبد اللّه ابن طاهر كه به روزگار خلفاى عباسى امير خراسان بود ، روزى در نيشابور نشسته بود . شخصى كتابى آورد و بتحفه پيش او بنهاد . پرسيد كه اين چه كتاب است ؟
گفت اين قصهء وامق و عذراست و خوب حكايتى است كه حكما به نام شاه انوشيروان جمع كردهاند . امير عبد اللّه فرمود كه ما مردم قرآن خوانيم و به غير از قرآن و -