همه در جاى خود قرار گرفتند دقيقهاى سكوت شد . سپس آنها كه در طرف راست نشسته بودند رو به سوى من برگردانيدند و تعظيم موقرانهاى كردند كه من به همان ترتيب بدانها پاسخ دادم . همين طرز سلام و احترام به وسيلهء كسانى كه در سمت چپ نشسته بودند به عمل آمد . آنگاه مستخدمى با سينى شيرينى ، گلابپاشى پر از گلاب ، و آيينهاى دستى داخل شد . من از پذيرايى پارسيان هند با گلاب و نان و شيرينى آگاه بودم ، ولى قبلا نديده بودم كه در اين مراسم آيينه بياورند - هرچند شنيده بودم كه اين يك رسم قديمى زرتشتى است كه در هنگام پذيرايى از ميهمان آيينه مىآورند . بارى ، وقتى كه آيينه را به دست موبد دادند تحير موقتى من بپايان رسيد . وى موقرانه در آيينه نگاه كرد ، آهسته ريشهاى سفيدش را كه روى آنها چند قطره گلاب ريخته بود صاف كرد ، و آنگاه با حركتى بزرگمنشانه آيينه را به نفر بعد رد كرد . او نيز همينكار را كرد ، و بر همين طريق همهء افراد ديگر . شيرينيهاى مخصوصى كه زرتشتيان يزد به درست كردن آنها معروفند ، كاملا لذيذ ، و براى فرونشاندن آن اشتياق و ميلى كه در دل مسافر بيابانهاى خشك و سوزان براى شيرينى برمىخيزد ، مناسب بود . در اين ميان عدهاى از حضار نيز خويشتن را با استشمام انفيه كيف و حالى بخشيدند ، چه با آنكه كشيدن سيگار و غليان به مناسبت آلوده - گشتن آتش تحريم شده است ، استعمال تنباكو و توتون به اين طريق اشكالى ندارد .
وقتى كه تشريفات معارفه و آشنايى تمام شد ، كنفرانس واقعى آغاز گشت ، و نزديك به سه يا چهار ساعت من پرسشهايى دربارهء زرتشت و كيش او ، و اوضاع و احوال پيروانش در ايران كردم ، يا به سؤالهائى در اينباره جواب دادم . ابتدا دو نسخه و چند قطعه از كتاب اوستا به من نشان دادند . يكى از اينها نسخهء بزرگ و خوبى از ونديداد صده بود كه پروفسور ادوارد براون نيز هنگام سفر خود به يزد ، در 1888 ، آن را ديده بود ؛ و ديگرى نسخهاى از يسناها بود . از اين دو ، نسخهء ونديداد صده بسيار كهنهتر بود و مىگفتند حدود سيصد سال قدمت دارد . اما دستنويس يسناها متعلق به نيمهء قرن گذشته بود . متن سوم كه ناقص بود رونوشت خوبى از ويشتاسب يشت بود كه از تأليفات نسبتا متأخر زرتشتى و در ستايش حامى زرتشت و ديگر بزرگان دين است . اينها تمام دستنويسها و نسخى بودند كه در آن موقع وجود داشتند ، و مطلعين كنفرانس گفتند كه همه كتابهاى با اهميت خود را ، براى آنكه صحيح و سالم بماند يا براى استفاده ، به هند فرستادهاند ؛ و ابراز تأسف كردند كه اميد بدست آوردن نسخ ناشناختهء ديگر سال به سال كمتر مىشود 3 . من اهميت تحقيق دقيق در اين مورد را ، بخصوص در ميان خانوادههاى قديميتر ، كه ممكن است نسخى از اوستا داشته باشند كه به بمبئى فرستاده نشده باشد ، بدانها
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٤١٠