تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
زينتى ديگر كه در گلدان گذاشته بودند ، آن را در برگرفته بود . ميزبان زرتشتى من چند دقيقه بعد وارد شد . او مردى بود تقريبا پنجاه ساله ، با صورتى گرد و ريش خاكسترى كه جامه‌اى از پارچهء خاكسترى بر تن داشت ، شالى از پشم سفيد به كمر بسته بود ، و به شيوهء زرتشتيان ايران عمامهء كوچكى بر گرد سر پيچيده بود . من هنگامى كه در بمبئى بودم چنين عمامه‌اى بر سر يك موبد ايرانى ، كه از كرمان آمده بود ، ديدم . ميزبان با ادب و صميميت فراوان به من خوشامد گفت ، و پوزشهاى مرا در مورد اينكه با قيافهء خاك‌آلود و چكمهء سوارى به خانهء او وارد شده‌ام با مهربانى تلقى كرد . غرض خود را از اين ملاقات با بهترين عبارات فارسى كه مىتوانستم ، به او گفتم . به رسم شرقيان فورا خانه و همه چيز خود را در اختيار من نهاد ، و من دريافتم كه سخن او واقعا از صميم قلب است و تعارف توخالى نيست . ولى متأسفانه نمىتوانستم دعوت سخاوتمندانه‌اش را بپذيرم زيرا قبلا قول داده بودم كه ميهمان هيأت مبلغان مسيحى انگليسى باشم . كلانتر همين كه بطور دقيق‌تر از علت آمدن من به يزد آگاه شد به دنبال يكى از اعضاى جامعهء زرتشتيان فرستاد كه نامش خدابخش بهرام رئيس بود . او در بمبئى درس خوانده بود و انگليسى را بروانى صحبت مىكرد . در يزد وى را ، به سبب فضايلى كه داشت ، به نام « ارباب » مىشناختند . سبك لباس اين مرد دانشمند ، حتى شال كمر و عمامه‌اش مانند لباس كلانتر بود ، وجناتش نيز همان ريخت و تركيب را ، منتها قدرى بارزتر ، داشت . بينى او ، مانند بينى تمام زرتشتيان ايران كه من ديدم ، برجسته ولى خوشتراش بود . سلوك و رفتارش مؤدبانه و آميخته به فروتنى بود ، و هنگامى كه نام مرا ، كه از دوستان مشتركمان در بمبئى شنيده بود ، به ياد آورد ، - آنجا كه مطالعات و تحقيقات زرتشتى من شناخته‌تر است - بسيار خوشحال گشت . با كلانتر عجولانه مشورتى كرد ، و بلافاصله ترتيب كنفرانسى با حضور دستور دستوران ، و پيشوايان دينى و دنيوى جامعهء زرتشتيان براى فردا داده شد ؛ ساعت كنفرانس را ، به عادت ايرانيان ، ساعتها بعد از طلوع آفتاب نهادند . در اين هنگام دسته‌گلى به علامت خوشامد به من هديه ، و مرا به رسم زرتشتيان به شام دعوت كردند . ميزبان من خود در غذا شركت نجست ، بلكه به خدمت ايستاده بود و مدام به اين طرف و آن طرف مىرفت : گاه براى دادن دستور به مستخدمان بيرون مىرفت ؛ گاهى دم درگاه مىايستاد ؛ لحظه‌اى بعد باز بيرون مىرفت تا ببيند اوامرش انجام شده است يا نه . وى توضيح داد كه در روزگاران قديم همكيشان وى اين را رسم واقعى پذيرايى از ميهمان مىدانسته‌اند ، زيرا صاحبخانه نشان مىداده است كه از دل و جان شخصا به خدمت ميهمان ايستاده است ؛ و گفت فكر مىكرده است كه من