سرنوشت دين ايرانيان نيز تعيين شد . اهورامزدا ، زرتشت ، و اوستا در بوتهء فراموشى افتادند ، و آتشگاهها و آتشكدهها قربانى آتشهاى خويش شدند ، و آواى محتضر مجوسان را بانگ اللّه اكبر مؤذنان از فراز گلدستهء مساجد خاموش ساخت .
به لحاظى پذيرفتن دين اسلام براى ايرانيان آسان بود ، زيرا خود حضرت محمد در ساختن دين خويش عناصرى از دين زرتشتى برگرفته و با معتقدات مسيحى و يهودى در آميخته بود . بنابراين ، ايرانيان ، به دلالت عقل يا به قوهء زور ، مى - توانستند اهورامزدا را به اللّه مبدل سازند ؛ محمد را به عنوان پيامبر راستين روزگار اخير بپذيرند ؛ و قرآن را به جاى اوستا به منزلهء كلام خدا قبول كنند . شك نيست كه شمشيرهاى منقش به كلمات مقدس فاتحان نيز در ممكن ساختن اين امر سهم بسزايى داشت . اما بسيارى از گبران سرسختانه مقاومت كردند ، و از دين خويش دست باز نكشيدند ، و در نتيجه با خون خويش دين خود را ممهور ساختند . معدودى نيز آزادى دينى خود را در قبول تبعيد به هند يافتند ، و بدان سرزمين رفتند ، و اجداد پارسيان امروز بمبئى شدند كه از آنان تا اينجا مكرر صحبت داشتهايم . مشتى از باقىماندگان نيز در برابر خطر غلبهء اسلام گريختند ، و در شهر يزد ، در حاشيهء كوير يا در ايالت دورافتادهء كرمان مأمن گزيدند ؛ و غير از اينان عدهء معدودى نيز خطرات را به جان خريدند و در نقاط ديگر ايران باقى ماندند تا مستثنياتى در تعميم سلطهء اسلام در ايران پديد آورند .
تقريبا بلافاصله بعد از رسيدن به يزد در جستجوى منزل كلانتر دينيار بهرام ، رئيس جامعهء زرتشتيان شهر ، كه تعدادشان در شهر و حومه بين 000 ، 8 تا 500 ، 8 نفر است 1 ، برآمدم ؛ ولى مدتى طول كشيد تا آنجا را يافتم . نزديك دو ساعت تمام قاطران و خران خستهء من در ميان كوچههاى پرگرد و خاك و پيچ و خمدار و از ميان ميدانهاى مملو از شتر و درون و بيرون بازارهاى بنبست راه پيمودند تا ، درست در هنگامى كه آفتاب داشت غروب مىكرد ، به در خانهء كلانتر رسيدم . خانه از بيرون ، مانند اكثر خانههاى ايران ، گيرايى و هيبتى نداشت . چند نوكر به سؤالات مستخدم من كه ورود يك « فرنگى » را اطلاع مىداد جواب دادند ، و آنگاه مرا به درون اتاق مستطيلشكلى كه با قاليهاى نفيس ايرانى فرش شده بود راهنمايى كردند . ديوارهاى اتاق هيچگونه تزيينى نداشتند ، و اثاثيهء درون اتاق ، مانند اثاثيهء بسيارى از اتاقهاى شرقى ، منحصر به چند پشتى و مخده بود ، ولى در يك سوى اتاق ، به سبك غربيان ، يك ميز و چند صندلى كه به شيوهء اروپايى ساخته شده بود ، گذاشته بودند .
جلو اتاق به علت وجود درگاههاى پهن ، و پنجرههاى ژرف كه از زمين تا سقف بلندى داشتند ، كاملا باز و در معرض نور و هوا بود . چشمانداز اين درگاهها و پنجرهها هشتى روپوشيده و حياطى بود كه باغ زيبايى با گلهاى سرخ و گلها و گياهان
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٤٠٧