تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ويران شده است . محل اين بناهاى باستانى ، چنان كه از نوشته‌هاى بعضى از نويسندگان مسلمان برمىآيد ، بايد محلى تاريخى باشد . مثلا ابن حوقل در قرن چهارم هجرى مىگويد : « در حومهء ابركوه تپه‌هاى بزرگى از خاكستر وجود دارد . عوام الناس مىگويند كه در آنجا آتش نمرود « 1 » ( كه ابراهيم را به درون آن افكندند ) بوده است ، اما اين سخن را حقيقتى نيست ، زيرا نمرود و شاهان كنعان در سرزمين بابل ساكن بوده‌اند نه در ابركوه » 5 . ظاهرا گفتار ابن حوقل متكى به اقوال قديمترى است ، زيرا گفتهء او تكرار سخن اصطخرى است كه ياقوت به اختصار نقل مىكند . خود ياقوت نيز تقريبا افسانه‌اى مشابه ذكر مىكند كه تنها از نظر در برداشتن بعضى تفصيلات سودمند از روايت اصطخرى متفاوت مىباشد . « در ابركوه تل عظيمى از خاكستر هست كه اهل محل مىگويند از آتش ابراهيم است كه با فرمان « بردا و سلاما « 2 » » تخفيف يافت 6 . اما من در كتاب اوستا ، كه كتاب دينى قوم مجوس است ، چنين خواندم كه سعدى ( سودابه ) 7 دختر تبع همسر كيكاووس گرفتار عشق پسر او كيخسرو ( سياووش ) شد 8 ، و سعى كرد تا او را به خود فريفته سازد اما او امتناع كرد . آنگاه سعدى به دروغ به كيكاووس گفت كه پسرش خواسته است او را بدنام سازد . پس كيخسرو براى اثبات بيگناهى خود در ابركوه آتش بزرگى افروخت و گفت : « اگر من بيگناه باشم اين آتش صدمه‌اى به من نخواهد زد ، و اگر چنان كه او مىگويد خائن باشم آتش مرا خواهد بلعيد . » اين بگفت و داخل آتش شد و بىهيچ آسيبى از آن سوى بدر آمد ، و به اين طريق خود را از تهمتى كه به دو زده شده بود مطلقا پاك و مبرا ساخت « 3 » . خاكستر آن آتش را اينك به صورت تلى بزرگ مىتوان ديد ، و همان
هامش
( 1 ) . بر طبق روايات عبرى ، نمرود پسر كوش پسر حام پسر نوح بود . بابل را تأسيس كرد ، و اين سرزمين تا مدتى « زمين نمرود » خوانده مىشد . بر طبق روايات اسلامى ، چون از محاجه با حضرت ابراهيم فرو ماند ، دستور داد تا او را در آتش افكندند ؛ ولى آتش بر وى گلستان شد . م ( 2 ) . اشاره به« قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »( سورهء انبياء آيهء 69 ) . م ( 3 ) . در داستانهاى ملى ايران ، سودابه دختر شاه هاماوران و زن ديگر كيكاووس ، بر سياووش ( فرزند كيكاووس ) عاشق شد ؛ اما سياووش به خواهش او تن در نداد . سودابه او را نزد پدر به ناپاكى متهم كرد . سياووش ، به فرمان كيكاووس ، براى اثبات بيگناهى خود در آتش رفت و از آن تندرست بيرون آمد . م