« از شيراز به يزد هفتاد و چهار فرسخ است . »
- ابن حوقل ، صورة الارض ، ترجمهء اوزلى ، ص 111 .
از شيراز به يزد 22
نزديك به نيمروز ششم ماه مه ( تقريبا نيمهء ارديبهشتماه ) بود كه ، در زير آفتاب سوزان ، شيراز را به قصد يزد ، براى ديدن زرتشتيان در آن پناهگاه دين باستانى ايران ، ترك كردم . از حاكم شيراز نامهء توصيهآميزى داشتم كه در ضمن سفر به من مساعدتهايى بشود ؛ و ، علاوه بر آن ، دستورى از مدير كل گمرك و پست ايران همراهم بود كه در قسمتى از راه كه هنوز رسما چاپار نداشت اسب و وسايل مسافرت در اختيارم بگذارند . چون هنگامى كه به جنوب سفر مىكردم مىدانستم كه بايد سه روز در همان راهى كه از تخت جمشيد به شيراز رفته بودم ، در بازگشت مسافرت كنم ، احتياط را از دست نداده و راه را با پول هموار ساخته بودم . اين كار براى من بسيار گران تمام شد ، ولى مفيد از آب درآمد زيرا گامهاى اسبان چاپارخانه و حركات مأموران توقفگاهها را سريع ساخت - و سرعت و شتاب چيزى است كه در ايران آسان بدست نمىآيد . با اين مخارج و ضرب شلاق و مهميز ، و با تقليل مدت خواب به سه يا چهار ساعت در شب و دزدانه چرت زدن در لحظات مساعد روز ، توانستم راه بين شيراز و يزد را كه بطور عادى ده روز طول مىكشيد به پنج روز و يك چهارم روز تقليل دهم .
شب روز اول كه راه آمده را به سوى شمال باز مىگشتم ، دوباره به خرابههاى تخت جمشيد رسيدم . صفهء متروك تخت جمشيد در زير نور ماه تماشايى بود ، اما من براى بازديد مجدد كاخهاى ويران و تالارهاى متروك آن توقف نكردم . با اين همه روز ديگر براى بار دوم به ديدن حجاريهاى شاهان هخامنشى در نقش رستم ، و آتشگاههاى مغان ، و صفههاى در دل سنگ تراشيدهء روى صخرهء مشرف بر آنها رفتم ، و بعد از ظهر همان روز به پازارگاد و مقبرهء داريوش رسيدم ؛ و بار ديگر شب