تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
را در مشهد مرغاب گذرانيدم . بعد از طى هفت فرسخ راه دشوار در ميان كوهها و جاده‌هاى سنگلاخ ، به مدت شش ساعت در ده بيد « 1 » ساعتى استراحت كردم و دوباره به راه افتادم ؛ و در ساعت پنج به خانه خوره « 2 » رسيدم كه مىبايست شب را در آن بسر برم ، و صبح از آنجا به طرف مشرق بروم تا به جاده‌اى كه به يزد مىرود برسم . در سفر قبل خويش به علت رم كردن اسبان چاپارخانه دو ساعت و نيم در خانه خوره توقف كرده بودم و مىدانستم كه جاى پرت و متروكى است . در آن سفر تا حاضر شدن اسبها مجبور شدم در كلبهء محقرى استراحت كنم كه دور تا دور آن بوميان ، نشئه از كشيدن ترياك ، كه بدبختانه در ايران اعتيادى متداول و شايع است ، نشسته بودند . خوشبختانه اين‌بار شانسم بهتر بود زيرا مرا به خانهء كوچك و نسبتا راحتى كه چندان از كاروانسرا دور نبود بردند تا شب را در آنجا بسر برم . در پشت اين اقامتگاه ساده ، باغى كوچك ولى قشنگ قرار داشت ؛ درختان ميوه غرق در شكوفه بودند ، و همه چيز در زير نور دم غروب خورشيد زيبا و طرب - انگيز جلوه مىكرد . من هنوز فرصت نيافته بودم كه بار و بنه‌ام را جابجا كنم و تخت سفريم را براى شب باز كنم كه سروكلهء كدخداى ده پيدا شد . وى براى گرفتن كمك پزشكى نزد من آمده بود و مىگفت دندان زنش درد مىكند . من از داروهايى كه داشتم آنچه به فكرم مىرسيد سودمند است به دو دادم ، ولى به زودى دريافتم كه بيمار واقعى خود اوست زيرا مىخواست قدرى توتون و عرق هم بر اين داروها بيفزايم . در مقابل اشارات و با دست و سر حرف‌زدنهاى او تسليم شدم ، و چون هنوز يكى دو پاكت توتون داشتم قدرى توتون به او دادم ولى از دادن عرق امتناع ورزيدم ، هرچند اين كار مايهء تأسف و غصهء ميهمان من شد . شب مثل همهء شبهاى بهار در ايران كوتاه بود ، و كسى كه در جستجوى وقت است بايد ساعت سه بعد از نيمه‌شب برخيزد تا بتواند هنگام طلوع آفتاب از كاروانسرا حركت كند . من طلوع آفتاب را در ايران آن‌قدر ديده‌ام كه گمان نمىكنم در بقيهء عمرم آن اندازه ببينم . هنگامى كه بر پشت زين نشستم تاريكى داشت در سپيده‌دم محو مىشد . پنج سوار و سه محافظ پياده همراه من بودند تا از كوهى كه بين خانه خوره و بيابانهاى شنزار ابر كوه ( ابرقوه ) و يزد قرار داشت ، گذر كنيم . براى مدتى منظرهء طبيعت عالى بود . سربالاييهاى تند ، دره‌هاى عميق ، تنگهاى باريك ، و گذرگاههاى دشوار - يكى بعد از ديگرى و هر يك به صورتى ، و با تنوع بسيار - پيش
هامش
( 1 ) . دهى از دهستان مرودشت ، بخش زرقان شهرستان شيراز ، 22 كيلومترى آبادى زرقان . م ( 2 ) . دهى از دهستان سورمق ، بخش مركزى شهرستان آباده ، سر راه شوسهء اصفهان به شيراز ؛ 66 كيلومترى جنوب شرقى آباده . م