كردن گذراندم و از پنجرهء اتاقم نهر كوچكى را كه درختان افرا در كنارش رسته بودند و پرندگان بر روى شاخههاى آنها نغمهسرايى مىكردند ، تماشا كردم . اوايل شب بخواب رفتم و تا نيمهشب بيدار نشدم . پس از كمى تأخير ، بالاخره قاطرها و قاطرچيها و محافظان حاضر شدند و سفر از سر گرفتيم . ماه با نور صاف و درخشانى كه خاص سرزمينهاى شرقى است در درياى آسمان پيش مىرفت ، و هزاردستان در ميان بوتههاى گز « 1 » آن سوى ديوارهاى گلين آواز مىخواند كه ما از ميان كوچههاى باريك شهر عبور كرديم . پس از آنكه حومهء شهر را پشت سر نهاديم ، جادهها بتدريج به كورهراههاى شنى مبدل شدند ؛ و ساعتى بعد خورشيد ، كه آرام آرام برمىخاست ، چادر نقرهاى شب را به كنارى زد و اشعهء خود را بر روى بيابانى كه ما در آن راه مىسپرديم فروريخت .
از اين نقطه تا چهارده فرسخ يا تقريبا متجاوز از هشتاد كيلومتر جاده از ميان بيابان خشك لم يزرعى مىگذشت كه تنها نشانه و اثرى كه در آن يافت مىشد جاى سم قاطرها در ميان شنهاى سفيد يا اسكلت چهارپايى بود كه در اين راه جاى سپرده بود . هوا گرم بود اما نه خيلى زياد ، و گاه و بيگاه نسيمى برمىخاست و گردبادى از غبار به راه مىانداخت تا در دوردستها ، در دل شنهايى كه بدان جان داده بودند ، دوباره نابودش سازد . سراب پشت سراب چشم را مىفريفت ، و خيال آدمى را به بازى مىگرفت ؛ و ، به اين طريق ، يكنواختى و ملال راه را تسكين مىبخشيد . هرچند گاه يك بار ، راه منشعب مىشد ، اما پس از يكى دو كيلومتر دوباره شعبهها به هم مىپيوستند ، و به سوى شهر واحهمانند دهشير ، كه گرچه هنوز كيلومترها با ما فاصله داشت ، نزديكترين مقصد ما بود ، پيش مىرفتند . به راهنما و محافظ احتياجى نبود ، از اينرو عدهاى از ملازمان خود را مرخص كرديم . اما به قاطرچيها احتياج داشتيم زيرا بدون آنها جمع و جور كردن قاطرهاى چموش دشوار بود .
قاطر باركش ما ، درست در لحظاتى كه انتظارش نمىرفت ، رم مىكرد و از جاده خارج مىشد ، و مدام يك نفر مىبايست او را بگيرد و به ميان قطار باز آورد . مركب خود من به كوچكترين انگيزهاى آمادهء سركشى بود ، و يك بار نزديك بود جمجمهء مرا با لگدهايش متلاشى سازد . جريان اين بود كه در ميان شنهاى نرم كه پا تا قوزك در آن فرو مىرفت توقفى كرديم . هنگامى كه من مىخواستم دوباره سوار شوم ، زين كه بد بسته شده بود لغزيد و من درحالىكه يك پايم در ركاب گير كرده بود به زير پاى حيوان افتادم . ناگاه باران وحشتناك لگد ، مانند آنچه در فيلمهاى خندهدار مىبينيم ، بر سرم باريدن گرفت . قاطر مرا كشيد ، لگدمال كرد ، لباسهايم پاره شد ؛
هامش
( 1 ) . گز يا اثل نام درختچهها يا درختان يا بوتههايى است كه عموما در كنارههاى دريا يا در كنار باتلاقهاى شور يا كويرها مىرويند . در ايران چهار نوع آن وجود دارد . م