باغ گل و مل خوش است ليكن * بىصحبت يار خوش نباشد
هر نقش كه دست عقل بندد * جز نقش نگار خوش نباشد 15
جان نقد محقر است حافظ * از بهر نثار خوش نباشد
ساختمان خاص شعر حافظ و تكرار قوافى و رديفهاى آن را آقاى والتر ليف در پارهاى از ترجمههاى انگليسى خود به خوبى رعايت كرده است 16 . از آن جمله ترجمهاى است از اين غزل معروف حافظ كه بخصوص برگردان « تازه به تازه نو به نو » آن مطلوب خواطر است :
مطرب خوش نوا بگو تازه به تازه نو به نو * بادهء دلگشا بجو تازه به تازه نو به نو
با صنمى چو لعبتى خوش بنشين به خلوتى * بوسه ستان به آرزو تازه به تازه نو به نو
بر ز حيات كى خورى گرنه مدام مىخورى * باده بخور به ياد او تازه به تازه نو به نو
شاهد دلرباى من مىكند از براى من * نقش و نگار و رنگ و بو تازه به تازه نو به نو
باد صبا چو بگذرى بر سر كوى آن پرى * قصهء حافظش بگو تازه به تازه نو به نو .
مخالفان حافظ معتقد بودند كه فلسفهء زندگى او بيشتر به « بىبندوبارى » شبيه است ؛ نكوهش او از مراسم ظاهرى زهد و عبادت تند و بىپرواست ؛ و آشكارا در مدح شرابخوارى و بوى زلف دلدار نغمهسرايى مىكند . از اينرو ، چون در سال 1389 ميلادى ( - 791 هجرى ) چشم از جهان فرو بست ، ملايان احساسات خصمانهء خويش آشكار ساختند ، و از اينكه وى را به آيين مسلمانى به خاك سپارند ممانعت به عمل آوردند . ميان مخالفان و موافقان منازعه در گرفت ، سرانجام قرار بر آن گذاشتند كه از ديوان خود حافظ تفألى بزنند و به آنچه گويد عمل كنند . مقدارى از اشعار وى را در ظرفى ريختند و از كودكى خواستند كه يكى از آنها را بيرون آورد . خوشبختانه غزلى آمد « 1 » كه چنين مىگفت :
هامش
( 1 ) . ابيات قبلى غزل چنين است :كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرحبخش و يار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابر است و بزمگه لب كشت
چمن حكايت ارديبهشت مىگويد * نه عاقل است كه نسيه خريد و نقد بهشت
به مى عمارت دل كن كه اين جهان خراب * بر آن سر است كه از خاك ما بسازد خشت
وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد * چو شمع صومعه افروزى از چراغ كنشت