تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
دربار خود دعوت كرد . حافظ دعوت او را پذيرفت ، و رخت سفر بست تا به كنار دريا رسيد . اما در آنجا جرئت سفر دريا در خود نديد . از اين‌رو از سفر هند چشم پوشيد ، و غزلى « 1 » در معذرت‌خواهى براى ممدوح خويش فرستاد ، و در آن بالطافت تمام از اشتياق خود به ماندن در ميان زيباييهاى افسونگرانهء شيراز سخن گفت . گذشته از اين ، بنابر روايتى جالب توجه جادوى شعر حافظ حتى فاتح سختگير و سنگدلى چون امير تيمور را مسحور ساخت . اما دانشمندان اغلب اين روايت را مردود مىشمارند همچنانكه اين داستان را طرد مىكنند كه منشأ الهامات شاعرانهء خواجه جام انگبينى بوده است كه پيرمردى به پاس جانبازيهاى وى در راه عشق دخترى زيباروى بر لب او گذاشت 14 . حافظ شاعرى پركار بود ، و دستنويسها و نسخه‌هاى چاپى آثار او بيش از پانصد غزل را شامل است . نام خود را بطرزى بسيار ماهرانه در بيت آخر هر غزل ذكر كرده است . در ارزش شعرى غزليات و قصايد او هيچ جاى بحث نيست ، اما در باب تعبير و تفسير آنها ، چه در زمان حياتش و چه اكنون ، اختلاف عقيده و
هامش
- بوده ، حال اينكه حافظ در 791 يا 792 ه . ق چشم از جهان فرو بسته است . قول ديگرى نيز هست كه دعوت كننده سلطان غياث الدين ابن اسكندر ، پادشاه بنگاله ، بوده كه در 767 ه . ق به تخت نشسته است ؛ طرفداران نظريهء اخير لفظ « بنگاله » ، مذكور در مصرع « زين قند پارسى كه به بنگاله مىرود » را مؤيد اين امر مىدانند . م ( 1 ) . اين غزل را عده‌اى غزل :دمى با غم به سر بردن جهان يكسر نمىارزد * به مى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد شكوه تاج سلطانى كه بيم جان در او درج است * كلاهى دلكش است اما به ترك سر نمىارزد به كوى مىفروشانش به جامى در نمىگيرند * زهى سجادهء تقوى كه يك ساغر نمىارزد چه آسان مىنمود اول غم دريا به بوى سود * غلط كردم كه يك موجش به صد گوهر نمىارزدو جمعى ديگر غزل :ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود * وين بحث با ثلاثهء غساله مىرود شكر شكن شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه به بنگاله مىرود حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين * غافل مشو كه كار تو از ناله مىرودمىدانند . م