درختان با آواز بلبلان نغمهسرايى مىكردند ؛ خورشيد دم غروب ، اشعهء دراز خود را از فراز منارههاى بلند و درختان باريك سرو بر سر زمينيان فرو مىريخت ؛ شيراز براى لحظهاى همان بهشت موعودى بود كه شاعران در وصفش نغمهها سروده بودند .
تنها جاى ماهتاب خالى بود كه پس از غروب آفتاب اين منظره را در نور سيمين خويش غرقه سازد ، و فريبندگى آن را كامل كند .
اعتراف مىكنم كه اين مطالب را با حال و احساس يك ايرانى مىنويسم .
در لحظات ديگر مىتوانيم تأمل كنيم و دريابيم كه از اينها كه بگذريم شهر آن بهشتى كه خيال مىكنيم نيست . اهريمن با آفتهاى خويش به كمال آن صدمه زده است ، همچنانكه ايران ويج باستانى را گرفتار بلا و آفت ساخت . آب و هوايش گاهى فوق العاده گرم و طاقتفرسا مىشود ، زيرا شيراز در منطقهء گرمسير قرار دارد ، و به علت پايين بودن سطح بهداشت در شهر ، تبهاى جانگزا و كشنده فراوان است . سبك معمارى بناها و عمارات نيز آنگونه نيست كه آدمى انتظار دارد ؛ و شيرازيان ، با آنكه خوشگذران و عشرتطلب و زرنگ هستند ، از قديم الايام به تعصب و خودبينى نيز شهره بودهاند - و اين شايد با لقب رسمى شهر كه دار العلم باشد چندان ناسازگار نباشد 3 . اما اينها انديشهها و داوريهاى لحظات سرد و بىروح تفكر يك مسافر است ، و در چارچوب ذهنى كسى كه به ديدار شيراز مىرود ، راه ندارد .
با آنكه شيراز مركز ايالت تاريخى فارس بوده است و به مناسبت حق ميراث هم كه شده است ، وارث عظمت تخت جمشيد مىباشد ، از نظر قدمت و كهنسالى قابل قياس با همدان يا رى نيست . درست است كه محل شهر ، چنان كه از آثار بازماندهء دورهء هخامنشى و ساسانى در حوالى آن پيداست ، احتمالا بسيار قديمى است و افسانههاى ايرانى و حكايات اسلامى حتى بناى آن را به پسر تهمورث ، يا يكى از فرزندان نوح نسبت مىدهند ، ولى نويسندگان موثقتر مسلمان مىگويند كه شيراز را پس از غلبهء اسلام محمد بن يوسف تكلى « 1 » ساخت يا تجديد عمارت نمود 4 . جهانگرد عرب ابن حوقل در قرن چهارم هجرى از كهندز « 2 » يا قهندز آن نام مىبرد ، و ياقوت در قرن ششم مىگويد كه حكمران بويى ابو كاليجار سلطان الدوله « 3 »
هامش
( 1 ) . ظاهرا ثقفى درست است نه تكلى ، چه محمد ابن يوسف برادر حجاج ابن يوسف ثقفى ( 45 - 5 ، 9 ه . ق ) سردار و امير معروف عراق است . م
( 2 ) . در قديم الايام نام هر يك از قلعههاى مستحكمى كه در وسط بعضى از شهرهاى بزرگ ايران واقع بوده است . م
( 3 ) . ظاهرا مؤلف عماد الدين با كاليجار مرزبان ، مشهور به عماد الدين ديلمى را با پدرش ابو شجاع سلطان الدولهء ديلمى اشتباه كرده است . عين عبارت ياقوت نيز چنين است : و قد بنى سورها و احكمها الملك ابن كاليجار سلطان الدولة بن بويه فى سنة 436 ، و فرغ منه فى سنة 440 » . م